قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
73
تاريخ الفي ( فارسى )
و نيز در اين سال عمر فرمود كه بر جمعى كه شرب خمر كرده بودند اجراى حدّ كردند . از اين جمله يكى پسر خودش بود ، عبد اللّه بن عمر « 1 » ، كه خمر خورده بود و زنا كرده بود . او را بسيار بزد و آن پسر بعد از يك ماه بمرد و در ميان مردم چنان شهرت كرده بود كه سبب مردن آن همان كوفت ضرب درّه « 2 » بود . و در همين سال جرير بن عبد اللّه بجلى با چهار هزار مرد از قبايل بجيله و كنده و عرنيه و غيرها به ديدن خليفه آمد . خليفه او را به مدد مثنّى بن حارثه به عراق فرستاد . « 3 » جرير از آنكه تابع مثنّى باشد استنكاف نمود . عمر او را تسلّى داده به مثنّى سفارش او بسيار نوشت كه حرمت او بدارد و ربع خمس هرغنيمتى كه در آن لشكر به دست آيد از انعام جرير مقرّر گردد . نقل است كه چون جرير به مدد مثنّى رسيد ، امراء عجم لشكرى عظيم به جنگ آن لشكر تعيين كردند و مهران بن بادان همدانى را كه در دلاورى بىنظير بود سردار آن لشكر ساختند و مثنّى نيز از اطراف و نواحى خود هرجا كه كسى گمان داشت جمع آورد و خبر استوارى لشكر عجم به مدينه فرستاد و كومك طلبيد . از آنجا نيز جمعى كثير به مدد مثنّى تعيين شد و لشكر مثنّى قريب سى هزار كس شدند و ميان هردو گروه جنگى عظيم در پيوست و از هرطرف جمعى كثير به قتل آمدند . ناگاه تيرى بر چشم مهران آمد و كارگر آمد و مهران از اسب درافتاد . چون لشكر آن حال مشاهده كردند فرار بر قرار اختيار كردند و لشكر عرب به قتل و غارت مشغول شدند . گويند در آن جنگ زياده از صد هزار كس كشته شده بودند و عربان آن روز را روز عشار نام كردند ؛ چه ، در آن روز از صد كس از دليران عرب هريكى ده كس را از عجم كشته بود و غنيمت بىنهايت به دست لشكر عرب آمد كه مثل آن غنيمتى ديگر لشكر اسلام را بهم نرسيده بود . و در اين سال مثنّى بازار بغداد و بازار جنانس را غارت كرد . و در اين سالها در بازارها
--> ( 1 ) . ظاهرا عمر بن خطّاب دو پسر خود را به جرم شرابخوارى حدّ زده است . نخست عبد الرحمان اوسط كه كنيهاش ابو شحمه است و او را عمرو بن عاص در مصر به جرم شرابخوارى تازيانه زد و به مدينه فرستادش و عمر هم به عنوان تربيت پدرى او را تازيانه زد و عبد الرحمان بيمار شد و پس از يك ماه درگذشت ؛ - نهاية الأرب ، ج 4 ، ص 333 . و دوّمى عبد اللّه بن عمر ، قاتل هرمزان ، است كه عمر او را به همين جرم تازيانه زد . به احتمال قوى منظور مؤلّف عبد الرحمان بوده نه عبد اللّه . ( 2 ) . درّه : پوستى چند باشد باريك كه برهم دوزند يا بر هم ببافند و گناهكاران را بدان تنبيه سازند ؛ - برهان قاطع . ( 3 ) . فرستادن جرير به كمك مثنى به دستور عمر خطّاب ، پس از جنگ پل كه در ناحيهاى به نام قسّ الناطف نزديك حيره اتّفاق افتاد ، بوده است . تنها پيروزى ايرانيان بر مسلمانان در اين جنگ بود كه فرماندهان سپاه اسلام يعنى ابو عبيده ثقفى و سليط بن قيس در آن كشته شدند ، ولى به علّت آشفتگى وضع داخلى ايران ، سردار ايرانيان ، مروانشاه ابروبند [ - ذو الحاجب ] ، از تعقيب سپاه منهزم منصرف شد . پس از اين وقايع است كه عمر مجبور مىشود پس از يك سال تأخير جرير را به عراق بفرستد ؛ - أخبار الطوال ، ص 124 ؛ ألكامل ، ج 2 ، ص 200 ؛ فتوح البلدان ، ص 54 .