قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
74
تاريخ الفي ( فارسى )
يك مرتبه خلقى عظيم از هرطرف و هرناحيه جمع آمدندى و اموال و اسباب بسيار به جهت بيع و شرى حاضر آوردندى . مثنّى فرصت غنيمت دانسته بازارها را غارت نموده فرمود كه غير از زر سرخ و سفيد و قماش نفيس و اسباب قيمتى ديگر چيزى برندارند . گويند هزار شتر از اين نوع نفايس در بازار بغداد به دست مثنّى و لشكرش افتاد . گويند همين واقعه باعث آن شد كه عجم در باب عاقبت كار خود فكر كنند كه هرگاه عرب اينقدر دلير شده بودند كه به نزديكى مداين آمده بازارهاى ايشان را غارت كنند ، فكرى بر اصل در باب ايشان بايد كردن . بنابراين يزدجرد بن شهريار را - كه از ذكور نسل كسرى غير از او ديگرى نمانده بود « 1 » - به پادشاهى براشته و در استعداد لشكر كوشيدند . مثنّى اين خبر را به خليفه نوشت . چون امير المؤمنين عمر از آن حال اطّلاع يافت به مثنّى نوشت كه از حدود مداين دور شود و به ولايت عراق و حدود شام بازآيد [ و ] تا دويم بار مأمور نشود ، ارادهء جنگ عجم نكند . و خود از مدينه بيرون آمد و جمعى كثير از اكابر را طلب كرده مشورت كرده در باب آنكه خود با هركه در مدينه است و يا در نزديكى مدينه است به جنگ عجم رود . اكثر گفتند كه البته خليفه را خود بايد دانست كه امرى خطير در پيش است ، و امير المؤمنين على با جماعت ديگر منع كردند او را از رفتن و گفتند كه لشكر فرستادن بهتر است . آخر الامر فرمود كه از هركجا لشكر طلب كردند و قريب به هفت هزار كس سامان كرد و سعد بن ابى وقّاص را سردار كرده روانهء جانب ديار عجم گردانيد و نامهاى به جرير و مثنّى « 2 » نوشت كه مأمور امر سعد بن ابى وقّاص باشند و از فرمودهء او درنگذرند و در باب جنگ با عجم نهايت سعى مبذول دارند . سعد به موضع شراف كه نزديك قادسيّه است رسيد و سرما و برف بود . عربان دلير نتوانستند پيش آمدن . خبر كردند كه نوروز شد . بعد از نوروز به قادسيه آمدند و خليفه [ 9 ب ] روزبروز كومك و مدد پيش سعد بن ابى وقّاص مىفرستاد و به ابو عبيدهء جرّاح نيز نوشت كه هرقدر كه تواند لشكر از خود جدا كند و هاشم بن عتبه كه برادرزادهء سعد بن ابى وقّاص بود سردار ايشان سازد و به مدد سعد فرستد . چون خبر رسيدن لشكر عرب و سعد به ديار عجم رسيد يزدجرد بن شهريار ، رستم بن
--> ( 1 ) . در فاصلهء چهار سال پس از مرگ خسرو پرويز تا جلوس يزدگرد سوّم بر تخت سلطنت ، حداقل يازده پادشاه ، مرد و زن ، به سلطنت رسيدند . اين همه سلطنتهاى لرزان حكايت روشنى است از آشفتگى اوضاع سياسى و اجتماعى آن روز ايران و در چنين اوضاع و احوال پريشانى است كه خليفه مسلمين سپاه پشت سپاه جهت تسخير ايران گسيل مىدارد . ( 2 ) . پيش از رسيدن سعد وقاص به عراق ، مثنّى فوت كرده بود و سعد بنا به وصيّت مثنّى با سلمى بنت خصفه ، زن مثنّى ، ازدواج كرد ؛ - ألكامل ، ج 2 ، ص 218 .