قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

720

تاريخ الفي ( فارسى )

بانگ بر وى زد كه اين همه تعجيل چيست ؟ اگر هيچ‌كس نمىآيد من مىآيم . قاصد بازگشت كه اينك در عقب من مىرسند . مروان گفت : او غدر خواهد كرد و نخواهد آمد . وليد گفت : اى مروان حسين بن على غدّار نيست . وعده‌اى كه كرد به وفا مقرون است . چون رسول وليد مراجعت نمود امام حسين ، عليه السّلام خواست كه متوجّه خانهء وليد شود كه ابن زبير گفت : يا بن رسول اللّه ! جان من فداى تو باد . مبادا كه چون پيش او روى تو را محبوس كند يا قصد تو كند . امام حسين ، عليه السّلام ، چون اين سخن از او بشنيد فرمود كه سى كس از مواليان و غلامان آن حضرت مكمّل مسلّح همراه باشند و به ايشان فرمود : بايد بر درِ سراى وليد بنشينيد ، اگر آواز مرا بلند بشنويد بىملاحظه به اندرون درآييد ، و تا بر شما روشن نشود كه قصد من دارند به هيچ‌كس تعرّض مرسانيد . پس امام حسين ، عليه السّلام ، قضيب « 1 » حضرت رسالت‌پناه در دست گرفته روان شد . چون به در سراى وليد رسيد وصيّت سابق را به موالى مكرّر گردانيده خود به اندرون رفت . ديد كه مروان پيش وليد نشسته . چون پيش ايشان بنشست ، گفت : من از واقعهء شما خوشحال شدم و از صفاى ضماير شما مسرور گشتم . ايشان جوابى [ 97 ب ] نگفتند . امام حسين ، عليه السّلام ، فرمود : از معاويه هيچ خبر داريد ؟ مدّتى مديد است كه آوازهء مرض او به سمع ما مىرسد . وليد آهى بركشيد و گفت : تو را بقا باد كه معاويه از اين عالم رخت به آن عالم برد و يزيد در اين باب مكتوبات فرستاده . يا ابا عبد اللّه معاويه تو را عمّى شفيق بود . امام حسين ، عليه السّلام ، فرمود : إنّا للّه و إنّا إليه راجعون ، خداى تعالى تو را در مصيبت او اجر جميل و ثواب جزيل ارزانى دارد . اكنون بگوييد كه باعث بر طلب من چيست ؟ گفت : سبب آنكه با يزيد بيعت كنى ؛ كه جميع مسلمانان به خلافت او راضى شده‌اند و با وى مبايعه نموده . امام حسين فرمود : مناسب نيست كه همچو منى در خفيه بيعت كند . فردا كه موت معاويه آشكارا شود و عامّهء اهل اسلام همه مجتمع شوند هرچه مصلحت باشد به تقديم رسانيده خواهد شد . وليد گفت : يا ابا عبد اللّه سخن سنجيده گفتى ، بسعادت بازگرد و فردا تشريف حضور ارزانى دار . مروان گفت : اى امير ! دست از حسين باز مدار كه ديگر بر وى قادر نشوى . او را حبس بايد كرد و اگر امتناع نمايد بفرماى تا گردن او بزنند . امام حسين به خشم در مروان نگريست و گفت : يا بن الزرقا « 2 » ! كه را زهرهء آن باشد كه با همچو من امثال اين كلمات بر زبان راند ؟ تو امر مىكنى كه گردن من را بزنند ؟ هركه قصد من كند روى زمين از خون وى سيراب گردانم . آنگاه با وليد خطاب كرد كه : تو نمىدانى كه ما اهل بيت نبّوت‌ايم و معدن رسالت و

--> ( 1 ) . قضيب : چوبدست . - و . ( 2 ) . زرقا مادربزرگ مروان است كه از زنان بد نام دوران خويش بود .