قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

712

تاريخ الفي ( فارسى )

انگشترين معاويه را در انگشت كرد و دستار او بر سر نهاده و پيراهن آن را بر بالاى او پوشيده و شمشير پدر حمايل كرده از دار الاماره بيرون آمد و بر بالاى منبر رفته از وقت چاشت تا به وقت زوال خطبه‌اى مشتمل بر انواع وعد و وعيد خواند . بعد از آن باقى مردم شام كه در مسجد حاضر بودند نيز با او بيعت كردند . چون خاطرش از اين امر فارغ گشت به بالين پدر آمده او را ديد كه از هوش رفته و به كربت موت گرفتار گشته . چندان توقّف كرد كه باز به هوش آمد و چشم باز كرد و از يزيد پرسيد : چه كار ساختى ؟ يزيد قضيّه را تقرير كرد . معاويه ضحّاك بن قيس را طلبيده صحيفه‌اى كه در باب ولايتعهدى يزيد و قضاياى [ آن ] بود به ضحاك داد كه روز ديگر در مجمع خاص بخواند . بعد از آن معاويه روى به يزيد آورده گفت : اى پسر ، مرا خبر ده كه در ميان مردمان به چه نهج و سيرت عمل نموده زندگانى خواهى كرد ؟ آيا بر سيرت ابو بكر صدّيق پيكار خواهى كرد كه با اهل رزم در راه خدا محاربه كرد و با خلايق رفق و مدارا و سلوك مرضى مىنمود تا آنكه چون از دنيا برفت مردم از او شاكر و راضى بودند و او نيز از مردم خوشنود رفت ؟ يزيد گفت : من نتوانم كه بر سيرت ابو بكر رفتار كنم ، و ليكن به قدر وسع و طاقت خود بر كتاب خدا و سنّت رسول اللّه ، صلّى اللّه عليه و آله ، عمل نمايم . بعد از آن معاويه ، عمر و عثمان را ستايش بسيار نمود و مفاخر و مآثر ايشان بر زبان آورده گفت : اى پسر ، در امور خلافت متابعت اين دو بزرگوار توانى كرد ؟ يزيد همان جواب اوّل بازداد . چون معاويه سخن يزيد بشنيد آهى كشيد و گفت : اى پسر ! به سبب محبّت تو دنيا و آخرت بر باد دادم و خلافت كه حقّ مرتضى على بود به غصب تصرّف كردم و بار خويش بر پشت نهاده روى به آن جهان آوردم . از آن مىترسم كه به وصيّت من عمل نكنى و خيار قوم خويش بكشى و روى به حرم خدا و رسول او نهاده اهالى آنجا را به قتل رسانى . و در كامل التواريخ آورده كه معاويه بعد از استحكام مراسم بيعت يزيد وقتى كه علامات موت بر خود ظاهر ديد يزيد را طلبيده گفت : اى پسر ، مىدانى كه من امور سلطنت و حكومت از براى تو آماده و مهيّا ساخته‌ام و دشمنان تو را خوار و ذليل گردانيدم و گردنكشان عرب را از جهت تو پست ساختم و جمع كردم از براى تو از خزاين و نفايس آنچه هيچ‌كسى براى كسى جمع نكرده . پس بدان كه اهل حجاز اصل توأند ، بايد كه ايشان را گرامى دارى و از احوال ايشان غافل نباشى . اما اهل عراق ، اگر از تو هرروز خواهند كه امير ايشان را عزل كنى زينهار هزار زينهار كه در آن تقصير نكنى ؛ چرا كه عزل يك عامل آسان‌تر از آن است كه با صد هزار شمشير برهنه جنگ بايد كرد . اما اهل شام ، سبب قوّت و شوكت توأند و بقاى سلطنت تو به سعى و اهتمام ايشان خواهد بود و دفع اعادى تو را ايشان خواهند كرد . اما زينهار كه شاميان را