قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
696
تاريخ الفي ( فارسى )
عظمت و شوكت و استقلال يزيد به مبايعت اين چهار كس احتياج است ، بلكه وجود و عدم ايشان على السّويّه است . امير المؤمنين رخصت دهد تا هرچهار را گردن زنيم . معاويه گفت : اى دليران شام ! ساكن باشيد و شمشيرها در نيام كنيد و طالب شر و فساد و خون ريختن مباشيد . امراى شام شمشيرها در نيام كردند . امام حسين ، عليه السّلام ، و رفقاى ثلته متحيّر گشتند و با خود انديشيدند كه اگر بگوييم بيعت نكرديم لا بد ما را زنده نگذارند . ناچار در آن مجلس زبان در كام كشيده هيچ نگفتند و ديگران با يزيد بيعت كردند . بعد از آن معاويه از منبر فرود آمد و مردم متفرّق گشتند و اعتقاد اكثر عوام شد كه اين چهار كس نيز بيعت كردند . چون اين صحبت بر اين وجه گذشت مردم مكّه زبان طعن و ملامت گشوده گفتند : اوّل روز كه معاويه شما را طلبيده بيعت يزيد از شما درخواست نمود ابا و امتناع نموديد ، بعد از آن [ 94 ب ] در خفيه بيعت كرديد . ايشان سوگند خوردند كه ما از اين معنى خبر نداريم ، معاويه از روى مكر و حيله اين كلمات گفت و ما از ترس شمشير هيچ نتوانستيم گفت . و بر ارباب خبرت مخفى نماند كه عبد الرحمن بن ابى بكر را از جملهء اين چهار كس شمردن به قول آنكس كه وفات او را از جمله وقايع سال چهل و سيم از رحلت خير البشر مىداند درست نيست ؛ « 1 » و اللّه اعلم . و به روايت كامل التواريخ عزل عبيد اللّه بن زياد از خراسان و توليت آن ديار به سعيد بن عثمان از وقايع اين سال است . امّا به روايت ابن اعثم كوفى سعيد بن عثمان در ايّام حكومت زياد بن ابيه بر بصره به ايالت خراسان رفت - چنانچه سابقا تفصيل آن گذشت .
--> ( 1 ) . بهطورىكه گفته شد ابن اثير از قول ابن حيان مىگويد عبد الرحمن در سال پنجاه و هشت هجرى درگذشته است ؛ - الكامل ، ج 5 ، ص 56 .