قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
689
تاريخ الفي ( فارسى )
آن گفت : اى حسين ! تو به شترى مىمانى كه خون او به جوش آمده باشد و حقّ ، عزّ و علا ، خون تو را بخواهد ريخت . امام حسين ، عليه السّلام ، گفت : از اين آهستهتر باش اى معاويه كه ما اهل اين سخن نيستيم . معاويه گفت : اهل اين سخنايد و زياده هم . و چون عبد الرحمن « 1 » را ديد گفت : پير و خرف شدهاى و عقل تو زايل شده و خرافت به تو راه يافته . عبد اللّه بن عمر را نيز اين سخنان درشت گفت و به ابن زبير بسيار سخنان خشونتانگيز گفت ، چنانچه از جمله چيزهايى كه به ابن زبير گفته آنكه : تو به سوسمار مىمانى كه سر خود را به سوراخ كرده ذنب مىزده باشد و نزديك رسيده كه ذنب او را بگيرند و بر زمينش زنند كه جانش برآيد . بعد از آن گفت : من عداوت و حسد و سفاهت شما را نيكو مىشناسم . القصّه ؛ چون معاويه در مدينه فرود آمد مردم به ديدن او رفتند . چون امام حسين و عبد اللّه بن عمر و عبد الرحمن بن ابى بكر و عبد اللّه بن زبير خواستند كه او را ببينند رخصت ملاقات نداد . ايشان رنجيدهخاطر بازگشتند و به وقت فرصت از مدينه بيرون آمده به مكّه شتافتند . بعد از آن روزى معاويه بر منبر آمد و بعد از حمد و ثناى باريتعالى گفت : نمىدانم كه امروز شايستهتر از پسر من به خلافت كيست ؟ آن فضايل كه او راست ديگران را نيست . جماعتى كه انكار اين معنى مىكنند و پسر مرا به عيوبى كه ندارد منسوب مىدارند ، تا بلايى از من به ايشان نرسد ترك اين معنى نخواهند كرد . بايد كه ترك فضولى كرده مصلحت روزگار خود را نگاه دارند ، و الا از من آنچه سزاى ايشان است خواهند ديد . اگر حسين بن على ، عبد اللّه بن عمر ، عبد اللّه بن زبير و عبد الرحمن بيعت كردند فبها ، و الّا بكنم به ايشان آنچه بايد كرد . و از اين كلمات واهيه بسيار گفته و تهديد بىاندازه نموده از منبر فرود آمده به منزل امّ المؤمنين عايشه آمد ، و حال آنكه آنچه بر منبر گفته به عايشه رسيده بود و عايشه از اين معنى بسيار آزردهخاطر بود . القصّه ؛ عايشه چون معاويه را ديد گفت : اى معاويه آن پسنديده نبود كه برادر مرا در مصر كشتى و بسوختى و امروز به مدينه آمده برادر مرا ايذا مىكنى و دربارهء او سخنان درشت مىگويى و فرزند رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، و پسر عمر خطّاب و ابن زبير را به حبس و قتل تهديد مىنمايى . تو نمىدانى كه از آزادكردههايى و آزادكردهها را حلال نيست كه متصدّى امر خلافت شوند ؟ پدر تو از لشكر احزاب بود و در ايذاء رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، هيچ دقيقهاى نامرعى نمىگذاشت و دايما مطمح نظر او ايذاء رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، بود ،
--> ( 1 ) . اگر فوت عبد الرحمن بن ابى بكر در سال پنجاه و سه هجرى - چهل و سه رحلت - صحيح باشد ، ملاقات وى با معاويه در اين سال بعيد به نظر مىرسد ، ولى ابن اثير از قول ابن حيّان سال درگذشت وى را پنجاه و هشت هجرى ثبت كرده است ؛ - الكامل ، ج 5 ، ص 56 .