قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
58
تاريخ الفي ( فارسى )
زنجيرها و از اين جهت اين جنگ را « ذات السلاسل » گويند . و خالد به شهر ابلّه درآمد « 1 » و روز ديگر خمسى از آن غنيمتها جدا ساخته به آن فيل نزد صدّيق ، رضى اللّه عنه ، فرستاد . صدّيق فرمود تا آن فيل را بگردانند . گردانيدند و باز به جانب خالد فرستاد . و چون خبر فيل هرمز به قارن - كه از قبل كسرى امير اهواز بود و به اشارهء وى با پنجاه هزار مرد به مدد هرمز مىآمد - رسيد و چون خالد خبر آمدن وى شنيد با لشكر خويش متوجّه وى شد و در موضع مدار بهم رسيدند و فى الفور شروع به محاربه كردند و قارن گرفتار شد . « 2 » نقل است مسلمانان آن روز تا شب از سپاه عجم مىكشتند ، چنان كه در جنگ سى هزار كافر كشته بودند و غنيمت و اسير بسيار به دست اهل اسلام افتاد . پدر شيخ حسن بصرى از آن جمله بود . خالد خبر فتح با خمس غنايم به مدينه فرستاد و رسيدن اين اموال به مدينه بعد از رسيدن اموال سابقه بود به دو روز ، صحابه از اين معنى خوشوقت شدند و خالد را دعا و ثنا گفتند . بعد از اين واقعه خالد با جمعى كثير كه كسرى به حرب او فرستاده بود و مقدّم ايشان هزار مرد نام داشت در موضع دجله و نواحى شهر الّيس « 3 » محاربه نمود و بر ايشان ظفر يافت . و در حرب الّيس از كفّار چندان بكشت كه جويى از خون روان شد و خبر فتح با خمس غنايم به نزد صدّيق ، رضى اللّه عنه ، فرستاد و صدّيق در مدح وى گفت : عجز النساء [ أن ] يلدن مثل خالد . يعنى : زنان عاجز شدهاند كه مثل خالد بزايند . و چند حصار ديگر مثل انبار « 4 » و عين التّمر « 5 » و دومة الجندل « 6 » فتح نمود « 7 » . و در اين اثنا كسرى كه اردشير نام داشت فوت يافت و خلل كلّى به احوال عجم راه يافت . خالد به ايشان نامه نوشت چنين : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، از خالد به پادشاه كسرى نوشته مىشود ، اما بعد از شكر و سپاس خداوندى كه جمع شما را متفرّق ساخت و سعادت بخت شما را به شقاوت مبدّل گردانيد و شوكت شما را به صولت اسلام بشكست ، اسلام آوريد و بسلامت
--> ( 1 ) . در بعضى منابع ، فتح ابلّه در زمان خلافت عمر بن خطّاب به دست عتبة بن غزوان صورت گرفته است ؛ - نهاية الأرب ، ج 4 ، ص 2 . ( 2 ) . هماورد قارن سردارى بود به نام معقل بن اعشى كه بر قارن پيروز شد ؛ - پيشين ، ص 93 . ( 3 ) . هرسه متن : ليس . ( 4 ) . انبار : از شهرهاى آباد دورهء ساسانيان كه اكنون خرابههاى آن در شصت و دو كيلومترى غرب بغداد ديده مىشود . ( 5 ) . عين التّمر [ يعنى چشمهء خرما ] : شهرى نزديك انبار كه به دليل فراوانى محصول خرما به اين نام ناميده شده است . ( 6 ) . دومة الجندل : ناحيهاى در هفت منزلى دمشق ، نزديك تبوك كه امروزه آن را جوف نامند . ( 7 ) . در تاريخ طبرى و فتوح البلدان فتح اين سه شهر و ديگر شهرهاى ايران چندين بار ذكر شده ، و در الفتوح و نهاية الأرب تاريخ جنگ و فتوحات به اختلاف ديده مىشود .