قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

621

تاريخ الفي ( فارسى )

اكنون چون اين نوع احسان فرمودى و آزادوار از سر خلافت خاسته به من تسليم فرمودى اگر همانا نوعى كنى كه تمام مردم اين معنى را بدانند احسان تو در حقّ من كمال مىيابد . امير المؤمنين حسن ، عليه السّلام ، فرمود : سهل است ، چنان كنم . « 1 » پس امام حسن بر منبر رفت و بعد از حمد و ثناى الهى و صلوات بر حضرت رسالت‌پناهى فرمود : اى مردمان ، بدانيد كه هيچ زيركى وراء تقوى و پرهيزكارى نيست و هيچ حماقت بدتر از فسق و فجور نتواند بود . اگر شما امروز ميان جابلقا و جابلسا مردى [ 85 ب ] طلب كنيد كه جدّ او سيّد المرسلين محمّد ، صلّى اللّه عليه و آله ، باشد بدون من و برادر من حسين هيچ‌كس را بدين صفت نيابيد . شما كه امروز هدايت يافتيد و از ظلمت كفر و شرك بيرون آمديد به‌واسطهء جدّ ماست ، صلّى اللّه عليه و آله . و بارى سبحانه و تعالى شما را به وساطت جدّ ما از حضيض مذلّت خلاص داده و به درجهء عزّت رسانيده و بعد از آنكه خامل الذكر بوديد منشور عالميان گردانيده و بعد از قلّت عدد شما را بسيار گردانيده . شما را بلكه جملهء عالميان را معلوم است و محقّق كه خلافت جدّ من بعد از پدر من حقّ من بود و همانا هيچ آفريده را در اين معنى شكّى و شبهه‌اى نيست ، و شما تقصير نكرديد بعد از واقعه‌اى كه پدر مرا افتاده به طوع و رغبت به من بيعت كرديد . و من مىتوانستم كه به مصالح خلافت قيام نمايم و با معاويه كه با من در اين امر منازعه مىنمود جنگ كنم و چندان‌كه امكان داشته باشد بكوشم و خلافت به دو ندهم ، اما چون در آن صورت خونهاى مسلمانان ريخته مىشد و كشش بسيار خواستى شد و من روا نداشتم كه مسلمانان را به سبب آنكه ما در چهار بالش خلافت نشينيم رنجى رسد و كشته شوند ، بنابراين بعد از تأمّل و تفكّر با معاويه بيعت كردم و اين كار را به دو سپردم به شرط آنكه جانب عموم مسلمانان نگاهدارد و طريق عدل و انصاف سپرد و از ظلم و حيف احتراز نمايد و مرا و برادر مرا و فرزندان و شيعيان و مواليان ما را به جان و مال ايمن دارد . معاويه جميع اين شرايط را قبول كرده و ما عهدنامه نوشتيم و جماعتى را از معارف و عدول بر آن گواه گرفته . اكنون شما اى اهل كوفه كه با من بيعت كرديد بدان قرار كه جنگ كنيد با هركه من با او جنگ كنم و صلح كنيد با آن‌كس كه من با او صلح كنم ، من با معاوية بن ابى سفيان صلح كردم ؛ چه مصلحت اهل اسلام را نزديكتر ديدم از آنكه در جنگ كردن خونهاى مسلمانان ريخته شود و خلل به احوال ايشان راه يابد . خداى تعالى دانا و شاهد حال است كه ارادهء من از اين مصالحه غير از اصلاح و ابقاء شما چيز ديگرى نيست . و السّلام . بعد از آن عمرو عاص برپاى خاست و گفت :

--> ( 1 ) . خواهش معاويه از امام حسن ( ع ) براى ايراد خطبه دسيسهء عمرو عاص بوده ؛ - مروج الذهب ، ج 2 ، ص 52 ؛ مقاتل الطالبين ، ص 72 ؛ الكامل ، ج 3 ، ص 204 ؛ نهاية الأرب ، ج 7 ، ص 16 ؛ الاستيعاب ، ج 1 ، ص 374 .