قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

622

تاريخ الفي ( فارسى )

اى اهل عراق ، ما و شما بر راه راست و طريق مستقيم بوديم . هواهاى مختلف ما را از يكديگر جدا افكنده و تفرقه به احوال ما شما راه يافت و جنگها و محاربتها در ميان افتاد ، چنانچه به شرح حاجت ندارد . و كار بدان درجه رسيد كه حكمين نصب كرده شد و همگنان به حكم ايشان كه بر وفق كتاب خدا و سنّت مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، كنند راضى شديم . چون حكم حكمين بر آن وجه به امضا رسيد شما بر من افزودنى جستيد و ظلم مىكرديد . اكنون حق در مركز خويش قرار گرفت و جهانيان از محاربه و منازعه بياسودند . شما را عذر گذشته مىبايد خواست و نافرمانيهاى سابق را به متابعت و انقياد تدارك بايد نمود تا مصالح و مهمّات دين و دنياى شما انتظام يابد و پراكندگيهاى زايل گردد . و السّلام . بعد از آن معاويه به سخن درآمد و گفت : اى مردمان ! بدانيد كه پيش [ از ] ما هر طايفه‌اى كه بعد از وفات پيغمبر خويشتن با يكديگر طريق مخالفت مىسپردند و شيوهء منازعت و مخاصمت پيش مىگرفتند ارباب خير و صلاح مغلوب بوده‌اند و اصحاب شرّ و فساد غالب ، الّا امّت محمّد رسول اللّه ، صلّى اللّه عليه و آله ، كه تقدير بارى سبحانه و تعالى در حقّ ايشان چنان است كه در جميع احوال اهل صلاح مستولى باشند و اصحاب فسق و فساد مخذول و منكوب . و آنچه تا اين غايت از محاربتها و منازعتها افتاد و خونها ريخته شد و خللهايى كه به احوال مسلمانان راه يافت گذشت ، امروز به حمد اللّه كه كارها را نظمى و نظامى پيدا آمد و تفرقه و پريشانى زايل گشت . امروز به حمد اللّه بعد از تزلزل بسيار حق در مركز خود جاى گرفت . و غرض از آن شروط كه در مبداء اين كار كردم مرافقت و موافقت و اجتماع كلمهء امّت بود و چون پريشانيها زايل گشت و نايرهء فتنه اطفا پذيرفت و دعوت ما عزيز شد ، هرشرطى كه كردم آن روز مردود است امروز ، و هروعده كه كردم سر سرشتهء آن به دست من است ؛ اگر خواهم وفا كنم و [ اگر ] خواهم خلاف آن به فعل آرم شما را به آن هيچ‌كس كارى نباشد ، بلكه شما را به اطاعت و متابعت من بايد بود . و السّلام . مردمان چون اين سخنان از معاويه شنيدند بر هم آمده زبان به دشنام معاويه گشادند و قصد كشتن او كردند و نزديك بود كه آتش فتنه برافروخته شود و خونها ريخته گردد . معاويه بسيار ترسيد و از گفتهء خود پشيمان شد ؛ كه در اين اثنا مسيّب بن نحبة الفزارى برخاست و نزديك امير المؤمنين حسن ، عليه السّلام ، آمد و گفت : من هرچند تأمّل مىكنم به هيچ نوع مرا اين مشكل حلّ نمىشود و تعجّب من از تو به آخر نمىرسد با آنكه صد هزار مرد شمشيرزن در ملازمت تو كمر انقياد و اطاعت بسته منتظر فرمان‌اند چرا با معاوية بن ابى سفيان بيعت كردى ؟ معذلك از براى خود و اهل بيت خود و شيعيان و مواليان خود از او عهدى ظاهر نگرفتى و صلح‌نامه‌اى نوشتى كه ميان تو و ميان اوست و ديگر مردمان چنان كه مىبايد از آن خبر ندارند ،