قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
616
تاريخ الفي ( فارسى )
عداوت است . مردم از اين كلمات دانستند كه با معاويه صلح كرده ترك رياست خواهد كرد . و در اين وقت طايفهاى از خوارج با يكديگر گفتند كه و اللّه اين شخص هم چون پدر خويش كافر شد . در اين اثناء معاويه به سرحدّ عراق نزول كرده « 1 » به سوى مغيرة بن شعبه ، كه از جانب امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، والى مكّه بود ، استمالتنامهاى نوشته تا مغيره نيز با او بيعت نمود . و در اين سال مغيره به نيابت معاويه با مردم حج گزارد . و مردم اراجيف در ميان انداختند كه قيس بن سعد كشته شد . القصّه ، لشكر امام حسن ، عليه السّلام بر وى شوريده قصد كشتن آن حضرت كردند و پيراهن بر تن او پارهپاره كرده و بساطى كه در او نشسته بود در ربودند . چون امير المؤمنين حسن اين حال مشاهده نمود ، فرمود : لا حول و لا قوّة إلّا باللّه العلىّ العظيم . و از گفتن اين سخنان پشيمان شد . و در روضة الصفا مذكور است كه خبر شهادت امير المؤمنين علىّ ، عليه السّلام ، چون به گوش معاوية بن ابى سفيان رسيد عزم تسخير ممالك عراق نموده عبد اللّه بن عامر را از پيش فرستاد . چون امير المؤمنين حسن بر آنحال وقوف يافت از كوفه بيرون آمده محاربهء عبد اللّه عامر را وجههء همّت خود ساخت . چون به ساباط مداين رسيد اثر كراهيت جنگ بر صفحات احوال اصحاب مشاهده فرمود . بنابراين خطبهاى خواند و در اثناء آن گفت : اى مردمان بدانيد كه در سينهء من كينهء هيچ مسلمانى نيست و به شما نيز همين اعتقاد دارم و ملاحظه مىكنم كه خاطر اكثر اصحاب از ارتكاب حرب با مخالفان متنفّر است . و من شخصى نيستم كه خلايق را بر امرى كه خلاف طبع ايشان باشم تكليف نمايم . پس بعضى از لشكريان كه مذهب خوارج داشتند گفتند كه حسن كافر شد چنانچه پدرش قبل از اين كافر شده بود . و طايفهاى بر اين اكتفا ننموده مصلّى و جامههاى او غارت كردند و رداء او از روش آنجناب بركشيدند . آن حضرت بر اسب خود سوار شده ندا كرد كه : قوم ربيعه و همدان كجايند ؟ پس آن دو قبيله به حفظ و حمايت امير المؤمنين پرداخته شرّ قوم از وى بازداشتند . امير المؤمنين به جانب مداين روان شد . « 2 » در اثناء راه شخصى ، كه او را قبيصهء جرّاح « 3 » مىگفتند ، انتهاز فرصت نموده زخمى بر ران آن حضرت زد . عبد اللّه حنظل
--> ( 1 ) . محل فرود معاويه را مسكن نوشتهاند ؛ منطقهاى در انبار ، نزديك اوانا ، بر كنار نهر دجيل ؛ - معجم البلدان ، ج 8 ، ص 54 . ( 2 ) . اين داستان در تاريخ طبرى ، الكامل ، مقاتل الطالبين ابو الفرج اصفهانى ( ص 63 ) به گونهاى ديگر آمده است . ( 3 ) . نام اين شخص در مقاتل الطالبين ( ص 63 ) ، جمهرة أنساب العرب ( ص 184 ) ، و ارشاد ( ج 1 ، ص 9 ) جراح بن سنان ، و در نهاية الأرب ( ج 7 ، ص 12 ) ابن اقيصر ثبت شده است .