قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
607
تاريخ الفي ( فارسى )
ابا و امتناع نمودند و اسقف از آن حضرت پرسيد كه چه گويى تو در شأن مسيح ، عليه السّلام ؟ خير الانام جواب داد كه : عيسى بندهء برگزيدهء خداى سبحانه و تعالى بود و رسول وى . اسقف گفت : هيچ مىدانى كه عيسى را پدرى بوده ؟ آن حضرت فرمود : نى . اسقف گفت : پس چگونه گفتى كه او بندهايست مخلوق و حال آنكه هيچ مخلوقى را نبينى الّا آنكه او را پدرى باشد . در اين حالت جبرئيل امين با اين آيه نازل شد كه إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ . الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ . فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ [ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ] ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ . « 1 » يعنى : بدرستى كه صفت عيسى و شأن غريب او نزد خداى تعالى - يعنى در علم و قدرت كه انسان بىپدر بيافريدم - چون صفت آدم است و شما تصديق مىكنيد كه او [ يعنى آدم ] بىپدر و مادر مخلوق شده و حال آنكه او را ابن اللّه يعنى پسر خدا نمىگوييد . پس شخصى كه از مادر [ ولى ] بىپدر بهوجود آيد چگونه او را پسر خدا مىخوانيد ؟ بيافريد خدا قالب او را از خاك پس گفت مر آن قالب مصوّر مستوى را كه به حكم من بباش زنده به روح . پس بباشيد . اين خبر كه از عيسى گفته شد درست و راست است و پيغامى است رسيده از پروردگار تو پس مباش از شكآورندگان - و اين خطاب اگر چه به حضرت رسالتپناه است ، امّا مقصود امّت آن حضرتاند - پس هركه خصومت نمايد با تو و مجادله كند در باب عيسى بعد از آنكه آمد به تو از دانستن عيسى كه رسول خداست و بندهء او ، پس بگو به ايشان كه بياييد تا از براى مباهله بخوانيم پسران ما و پسران شما را و زنان ما [ 83 ب ] و زنان شما را و نزديكان خود و نزديكان شما را . پس جهد كنيم در تضرّع و دعايا در طلب لعنت بر يكديگر . پس كنيم لعنت خداى را بر دروغگويان . در حبيب السّير آورده كه سيّد المرسلين بعد نزول اين آيه نجرانيان را طلبيد و اين آيه بر ايشان خواند . امّا نصارى از اعتقاد خويش بازنمىگشتند . بنابراين حضرت رسالت فرمود : بياييد تا به يكديگر مباهله كنيم . يعنى دربارهء همديگر دعاى بد كنيم و گوييم كه لعنت خداى سبحانه و تعالى بر اهل كذب و افترا باد . ترسايان گفتند : امروز ما را مهلت ده تا برويم و بعد از مشوره فردا به امر مباهله قيام نماييم . حضرت شفيع الامم ايشان را اجازت داد . چون نجرانيان به منزل رفتند و آغاز مشورت كردند اسقف گفت : اگر فردا محمّد با فرزندان و اهل بيت خويش به مباهله آيد از ارتكاب آن امر اجتناب نماييد كه بلا بر نصارى نازل خواهد شد . القصّه ؛ صباح روز ديگر حضر رسالتپناهى ، صلّى اللّه عليه و آله ، همراه علّى مرتضى و
--> ( 1 ) . آل عمران ، 59 - 61 .