قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
606
تاريخ الفي ( فارسى )
آن روز ، الّا كه خون غليظ تازه در زير آن جارى بود . عبد الملك گفت : راست مىگويى . من و تو در اين حديث غريبيم ( چه او ابن عمّ رسول اللّه و وصىّ اوس ، صلّى اللّه عليه و آله ) . « 1 » و از جملهء آيات قرآن كه دالّ است بر افضليّت امير المؤمنين ، آيهء مباهله است . كيفيت آن واقعه چنانچه در كتب معتبره مسطور است ، سيّما در شروح صحيح بخارى ، چنان بود كه پيغمبر آخر الزمان نامهاى به نصاراى نجران نوشته ايشان را به اسلام دعوت فرمود . نجرانيان شرايط مشورت به جاى آورده سى كس ، و به قولى چهارده كس ، از ميان خود برگزيده به مدينه فرستادند تا صفات و حالات سيّد كاينات را بواجبى معلوم نموده خبر بديشان رسانند . در ميان آن مردم همه به سمت تقدّم موسوم بودند ، اوّل عبد المسيح ( كه « عاقب » لقب داشت ) « 2 » . اين عبد المسيح امير و صاحب مشورت نصاراى نجران بود . دويم سيّد كه صاحب رجال و مجمع آن طايفه بود . سيم ابو الحارث بن علقمه كه مدرّس و عالم آن جماعت بود . و از شرح نهج البلاغه چنين معلوم مىشود كه عبد المسيح غير عاقب است و بر اين تقدير كلانتران چهار بوده باشد . القصه ؛ چون وفد نجران به مدينه رسيد انگشتريهاى طلا در انگشت كرده و حلّههاى ابريشمين پوشيده به مجلس همايون رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، درآمدند و زبان به سلام گشودند . آن حضرت اصلا جواب نداد و التفات به حال ايشان نفرمود . نجرانيان روى به جانب مشرق كرده به مقتضاى دين و كيش خويش نماز گزاردند . بعد از فراغ از نماز نزديك رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، رفته هرچند سخن گفتند جواب نشنودند . لاجرم محزون بيرون آمده با امير المؤمنين عثمان بن عفّان و عبد الرحمن بن عوف ، رضى اللّه عنهما ، ملاقات كردند و سبب عدم التفات سيّد كاينات را پرسيده گفتند : اكنون مصلحت چيست ؟ ذو النّورين و عبد الرحمن شاهمردان را كه در انجمن تشريف داشت گفتند : يا ابا الحسن ! رأى شريف تو در باب مهم اين جماعت چه اقتضا مىكند ؟ جناب ولايتمآب جواب داد كه : طريقهء صواب آن است كه اين مردم انگشتريهاى طلا از دست بيرون كنند و به جاى اين جامههايى كه در بر كردند جامههايى كه در راه مىپوشيدند بپوشيدند و نزد حضرت رسالت روند تا منظور نظر عنايت شوند . نصارى به موجب فرمودهء مرتضى على ، عليه السّلام ، [ عمل ] نموده چون پيش رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، رفتند و سلام گفتند آن سرور زبان مبارك به جواب گشاد و گفت : به آن خدايى كه مرا براستى به خلق فرستاده كه در كّرت اوّل كه اين جماعت نزد من آمدند شيطان همراه ايشان بود . آنگاه حضرت رسالتپناه ايشان را به اسلام و ايمان دعوت فرمود . نصارى
--> ( 1 ) . ق : ( قاتل او ابن ملجم ، رسول اللّه و وصىّ اوست ) ؛ ش : مطلب بين ( ) را ندارد . ( 2 ) . م : ندارد .