قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
597
تاريخ الفي ( فارسى )
به موجب فرموده عمل به تقديم رسانيدند و لوح نيز به همان صفت پيدا شد . پس آن حضرت را در آن موضع دفن كردند و از خوف بنى اميّه آن را مخفى مىداشتند . چون نوبت حكومت به بنى عباس رسيد امام جعفر صادق ، عليه السّلام ، در آن موضع آمد و زيارت كرد و شخصى از شيعيان ايشان همراه بود . او را گفت : اين قبر جدّ من اسد اللّه الغالب علىّ بن ابى طالب است . و آن جوان از براى خود موضعى در حوالى قبر ساخت و به عبادت حق مشغول شد ، تا آنكه نوبت حكومت به هارون الرشيد انتقال يافت . روزى از بغداد بيرون آمد و در صحرا شكار مىكرد و در حوالى كوفه يوز و سگ در پى صيد مىدوانيد . صيد پناه به موضع قبر امير نجف مىبرد و سگ و يوز اصلا نزديك آن موضع نمىرود . چون هارون چند نوبت اين امر مشاهده نمود تعجّب كرد . كسان به اطراف حوالى آن موضع فرستاد تا تفحّص امر نمايند . ناگاه عابدى را در آن موضع يافتند . پيش [ 82 الف ] هارون الرشيد آوردند . چون از او پرسيدند ، گفت : من از امام جعفر صادق ، عليه السّلام ، چنين شنيدم كه اين موضع قبر امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، است . پس هارون الرشيد طواف كرد و فرود آمد و فرمود تا بر وى قبّهء سبزى بنا كردند و آن گنبد تا زمان ديالمه بود . و چون ناصر الخلق ديلمى بر خلفاء عباسيّه خروج كرد ، فرمود تا اين شهر بنا كردند و قبّهها و مدارس ديگر بنا كردند . و نيز در همان مجلس نقيب مشهد ابو الغنايم فرمود كه مسترشد باللّه از مشهد امير المؤمنين چهارصد قنديل زرّين كه قيمت آن چهل هزار دينار بود گرفته تهيّهء لشكر نموده با سلطان مسعود جنگ كرد و ظفر نيافت ، بلكه به بدترين وجهى كشته شد . و شيخ حسين خوارزمى از صاحب مستقصى نقل مىكند كه مىگويد به توفيق الهى زيارت آن روضهء مقدّسه كردم . آن قدر هيبت و رعب بر من مستولى شد كه در خدمت هيچ پادشاهى عظيم و ملكى شريف مرا روى ننموده . و در حظيرهء رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، آن مقدار ازدحام مردم و احترام كه حقّ سبحانه و تعالى در دل من در حظيرهء اسد اللّه الغالب انداخته در آنجا نيافتيم . با خود گفتم خدا به اين مثابه تعظيم و امثال اين تكريم در دل مردم بدان جهت انداخته است كه مجازات بعضى از آن ظلمها باشد كه در حقّ او روا داشتند و در منصب او منازعه كردند . و نيز صاحب مستقصى ، ابو رافع ، نقل مىكند كه رسول ، عليه السّلام ، گفت : اى ابو رافع بعد از من قومى باشند كه با على مقاتله كنند . حقّا كه جهاد با ايشان واجب است . پس هركه به دست جهاد نتواند كرد به زبان جهاد كند ، و اگر به زبان هم دست ندهد به دل جهاد كند . و فرمود كه ترا از اين مرتبه نيست و جهاد ما در اين زمانه محبّت اوست به دل و دشمنى با طايفهاى كه بر آن ظلم كردند و عداوت ورزيدند .