قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
592
تاريخ الفي ( فارسى )
زده بود تا مغز سر آن سرور شكافته شد . امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، گفت : فزت و ربّ الكعبه . يعنى : سوگند به پروردگار كعبه كه بر مطلوب ظفر يافتم . و در مقصد اقصى چنين آورده كه چون شب هفدهم ماه رمضان رسيد حضرت امير المؤمنين بيدار شد و بسيار بگريست . پس امام حسين ، عليه السّلام ، پرسيد : يا امير المؤمنين سبب اين گريه چيست ؟ فرمود : اى نور ديدهء من ، و اى راحت جان محنت رسيدهء من ، و اى سرمايهء زندگانى ، و اى ميوهء باغ كامرانى ، و اى يادگار عمر گرامى و فهرست روزنامهء نيكنامى ! امشب جدّ بزرگوار تو محمّد مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، را و والده و مادر تو فاطمهء زهرا را به خواب ديدم كه به من گفتند : يا على ما بيش از اين طاقت مفارقت تو نداريم . بايد كه به زودى زود به ما ملحق شوى . چون اين سخن به سمع اهل بيت رسيد خروش و فغان از ايشان برآمد . حضرت امير المؤمنين روى به دختر خود ، ام كلثوم ، كرده فرمود : اى دخترك من چنان كه مىبينم اين صحبت روحپرور در ميان ما زود منقطع شود . ام كلثوم به گريه درآمد و امير المؤمنين تسكين او مىداد و مىفرمود : اى فرزند من قضاء الهى را جز صبورى چارهاى نيست و در عالم كدام دل است كه از اين مصيبت پاره نيست ؟ القصّه ؛ چون صبح دميد حضرت امير المؤمنين متوجّه مسجد شد ، و امام حسن دو بط نگاهداشته بود ، هردو فرياد برآوردند . حضرت امير المؤمنين بازگشت . ام كلثوم گفت : اى پدر بزرگوارانه تو از جدّ من روايت مىكردى كه آن حضرت مىفرمود كه هيچكس از ما تطيّر « 1 » نكند و كهانت نورزد . امير فرمود : اين تطير نيست . اين صوايح « 2 » است كه مستلزم نوايح « 3 » خواهد بود . و در حالت رفتن به مسجد به هرخفته مىرسيد « الصلاة ، يرحمك اللّه » مىگفت و بيدار نموده مىگذشت . چون به بام مسجد برآمد و بانگ نماز گفت قطامهء ملعونه برخاست و ابن ملجم را بيدار كرد و گفت : اى برادر مرادى برخيز كه على بانگ نماز مىگويد ، حقّ ما از او بستان و با چشم روشن به سوى اهل خود بازگرد . ابن ملجم گفت : مىترسم كه مأيوس و منكوب بازگردم . آن ملعونه گفت : چرا چنين مىگويى ؟ گفت : از آن جهت كه رسول ، عليه السّلام ، فرموده است كه بدبختترين خلق اوّلين قيدار بن سالف است كه پىكنندهء ناقه صالح بود و بدبختترين خلق آخرين كشندهء پسر عموى من ، على ، است . من مىترسم كه زخم بزنم و آن بدبخت باشم . القصه ؛ با وجود اين ، شمشير خود را برگرفت و به مسجد آمد و پشت خود را بر ديوار تكيه
--> ( 1 ) . تطيّر : فال بد زدن ، مرغوا زدن . - و . ( 2 ) . صوايح : جم صيحه ، فريادها . - و . ( 3 ) . نوايح : جمع نوحه ، زاريها . - و .