قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
591
تاريخ الفي ( فارسى )
به طاعت و عبادت الهى مشغول بود و مطلقا خواب نفرموده ساعتبهساعت در ميان سرا آمده در آسمان نگريستى و گفتى : صدق رسول اللّه . و اللّه كه هرگز رسول خدا دروغ نگفته . پس چه چيز بازمىدارد كشندهء مرا از كشتن من . « 1 » و بر همين منوال مىگذرانيد تا وقت آن آمد كه به مسجد رود . آنگاه تجديد وضو كرده ميان همايون محكم بست و اين بيت بر زبان الهام بيان راند كه : اشدد للموت حاذيكا * فانّ الموت لاقيكا و لا تجزع من الموت * إذا حلّ بواديكا يعنى : ميان را سخت بند از مرگ كه مرگ به تو ملاقات خواهد كرد ، و جزع مكن از مرگ چون به وادى تو فرود آيد . و چون شاه ولايت از خانه بيرون آمده به ميان سرا رسيد بطّى « 2 » چند كه آنجا بودند فرياد برآوردند . و به قولى دامن آن حضرت را گرفته فرياد برآوردند . يكى از خاصان چوبى بر آن مرغان زد . امير المؤمنين فرمود : دست از اينها بازداريد كه نوحهكنندگانند بر من . آنگاه حضرت ولايتپناه به مسجد شتافته ، چنانچه شيوهء ستودهاش بود ، بانگ نماز گفت . و حال آنكه در آن شب ابن ملجم و شبيب « 3 » و وردان هرسه در خانهء قطامه به شرب مشغول بودند . چون آواز بانگ نماز امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، به گوش قطامهء ملعونه رسيد هرسه ملاعين را بيدار كرده گفت : اينك علىّ بن ابى طالب بانگ نماز مىگويد ، برخيزيد و مهم او را كفايت كنيد . آن سه بدبخت به مسجد شتافته ، شبيب و وردان بر در مسجد بنشستند و ابن ملجم به درون مسجد درآمد . چن امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، از بانگ نماز فارغ شده قدم در مسجد نهاد شبيب شمشيرى بينداخت ، امّا بر طاق مسجد خورد . وردان نيز تيغى حوالهء امير نمود ، امّا بر ديوار مسجد آمد . پس آن دو لعين روى به گريز نهادند . اما ابن ملجم تيغ بر فرق انور آن حضرت زد و گفت : الحكومة للّه ، لا لك و لا لاصحابك . « 4 » و روايتى آنكه ابن ملجم صبر كرد تا امير به محراب ايستاده احرام نماز بست و سجدهء اوّل به جاى آورد . چون [ سر ] از سجده برداشت آن لعين شمشير فرود آورد . به اتّفاق جميع مورّخين آن تيغ بر همان موضع آمد كه روز حرب خندق عمرو بن عبدود زخم
--> ( 1 ) . در خصوص خبر دادن على ( ع ) از شهادت خود ؛ - ارشاد ، ص 5 - 8 . ( 2 ) . بطّ : مرغابى . - و . ( 3 ) . نهاية الأرب : شيب بن بجرة اشجعى . ( 4 ) . حكومت از آن خداست ، نه از آن تو و يارانت . - و .