قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
590
تاريخ الفي ( فارسى )
اين بود كه « قتل من مىخواهد نامردى از قبيلهء مراد ، و من به وى نيكويى مىخواهم . » ابن ملجم اين سخن را شنيده مضطرب شد . چون امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، از منبر فرود آمد نزد آن حضرت رفت و گفت : يا امير المؤمنين ، پناه مىگيرم به حضرت ربّ العالمين از آنچه نسبت به من گمان مىبرى . از تو مىخواهم كه اشارت فرمايى تا مرا بكشند يا دستهاى مرا ببرند . امير المؤمنين فرمود : اى اخ مرادى ! پيش از جنايت قصاص نمىباشد و ليكن مخبر صادق مرا خبر داد كه اى على كشندهء تو از قبيلهء مراد باشد . ابن ملجم همچنان در مقام استبعاد بود . پس شاه ولايت گفت : اى ابن ملجم تو را به خدا سوگند مىدهم كه راست بگوى كه تربيتكننده و مرضعهء تو در طفوليت زنى يهوديه بوده يا نه ؟ گفت : آرى يا امير المؤمنين . آن حضرت فرمود : آن زن يهوديه روزى تو را گفت « اى بدبختتر از عاقر نامهء صالح » « 1 » ؟ گفت : بلى چنين بود . آنگاه حضرت امير ساكت شد و روى از وى بگردانيد . و در روضة الشهدا آورده كه در اين ماه رمضان حضرت امير المؤمنين على يك شب در خانهء امام حسن و يك شب در منزل امام حسين افطار مىفرمود و زياده از سه لقمه تناول نمىنمود و مىگفت : اى فرزندان من بيش از شبى چند مهمان شما نيستم . و در مستقصى از امّ موسى ، كه زنى است از [ زنان ] شاه ولايت ، مرويست كه در سحر آن روز كه امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، شهيد شد آن حضرت دختر خود امّ كلثوم را بگفت : اى دختر من چنان مىبينم كه اين صحبت روحپرور عنقريب از ميانه منقطع گردد و طاير روح از قفس قالب شكسته به مرافقت ساكنان ملأ اعلى مىپيوندد . امّ كلثوم چون اين سخن را شنيد قطرات اشك از ديده فروباريد و گفت : اى پدر بزرگوار اين چه خبر محنت اثر است و اين چه حكايت پرشور و شر است ! اين نه قصّهايست كه از نكايت آن ايمن توان بود ! امير المؤمنين فرمود : اى فرزند دلبند كدام دل است كه از اين اندوه پاره نيست ؟ و كدام جان است كه در وقت نزول قضاى ايزد متعال بيچاره نيست . دوش حضرت مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، را در خواب ديدم كه به دست مبارك خود غبار از روى من مىافشاند و مرا نزديك خود طلبيده مىگفت : يا على پيش من بيا كه تو را هيچ باكى نيست و آنچه بر تو واجب بود ادا نمودى . و روايتى آنكه حضرت ولايتمآب خواب خود را با حسن مجتبى تقرير فرموده و امام حسن متأثر گشته اظهار گريه و زارى نمود . و در روضة الشهدا مسطور است كه در آن شب حضرت [ 81 الف ] ولايتپناه آنجا تا سحر
--> ( 1 ) . در خصوص اين روايات ؛ - الإستيعاب ، ص 60 .