قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

585

تاريخ الفي ( فارسى )

غرض از اين تشبيب و مقصود از اين ترتيب ايراد واقعهء مصيبت فزاى شاه اوليا و قدوهء اصفياست كه در سال سىام از رحلت خير البشر روى نموده و بدان سبب كوكب هدايت و اقبال از اوج عزّت به حضيض مذلّت افتاد . و اگر چه ناقلان اخبار و راويان آثار معتقدند كه شهادت شاه ولايت به دست عبد الرحمن [ بن ] ملجم مرادى به وقوع انجاميد ، امّا در كيفيت حال آن لعين شقاوت مآل و چگونگى اين امر شنيع اختلاف بسيار واقع است . در روضة الشهدا « 1 » چنين آورده كه امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، در وقت خروج خوارج نهروان به اطراف اقليم خود كسان فرستاد و مدد طلبيد . از يمن ده كس به ملازمت آن حضرت آمدند كه عبد الرحمن ملجم داخل ايشان بود و هريك از آن ده نفر تحفه‌اى به نظر امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، گذرانيدند . آن حضرت تحفه‌هاى همه را قبول نمود مگر تحفهء ابن ملجم را كه رد فرمودند . تحفهء آن لعين شمشيرى بود بغايت قيمتى . و آن لعين از آن جهت بسيار غمگين شد و در خلوتى به مجلس همايون اشرف نجف رسيد و گفت : يا امير المؤمنين ، سبب چيست كه هداياى رفيقان من قبول فرمودى و شمشير مرا كه در ميان عرب شبيه ندارد نمىستانى ؟ امير فرمود : اى عبد الرحمن ! تيغ ترا از تو چگونه بستانم و حال آنكه مراد تو از من بدين شمشير حاصل خواهد آمد . ابن ملجم از شنيدن اين سخن ملول شد و اظهار جزع كرده بر زمين افتاد گفت : يا امير المؤمنين هيهات ! هرگز ! مبادا كه اين صورت در خيال من گذرد و اين فكر محال در خاطرم خطور كند . من به عشق ملازمت اين آستانه دل از وطن مألوف برداشته‌ام و نقش مهر و محبّت خدّام اين خاندان بر صحيفهء ضمير نگاشته . حضرت امير گفت : اين زمان راست مىگويى ، امّا اين امريست بودنى و صورتيست روى نمودنى . عنقريب است كه تو از جادهء وفاق به باديهء نفاق خواهى گريخت و خاك بىمروّتى و شقاوت بر فرق دولت خواهى بيخت . ابن ملجم گفت : يا امير المؤمنين ! اينك من در نظر تو ايستاده‌ام . فرماى تا دستهاى مرا قطع نمايند و اگر تحقيق فرموده‌اى كه اين امر از من واقع خواهد شد مرا به قصاص برسان . امير فرمود : چون هنوز از تو فعلى صدور نيافته كه مستحق عقوبت باشى ، چگونه تو را قصاص كنم ؟ اما مخبر صادق از پروردگار خالق مرا خبر داده و مىدانم كه قول او صدق و حقّ است و تخلّف به او راه نمىيابد . « 2 »

--> ( 1 ) . كتابى است در ترجمهء حال شهداى واقعهء كربلا ، اثر حسين واعظ كاشفى سبزوارى . فضولى همين كتاب را به نام حديقة السّعدأ به تركى تلخيص و ترجمه كرده است . ( 2 ) . روايتى مشكوك از يكى از مورّخان فرقهء اباضيه ( خوارج ) در دست است كه حاكى از تكذيب شركت خوارج در