قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
573
تاريخ الفي ( فارسى )
دشمن وامىنمايد و از اين سبب دوستان متفّرق مىشوند و دشمنان قوّت مىگيرند ، و سزاى بدى در شريعت نيز بديست . چون مغيره از اين كلمات فارغ شد بسر را خوش آمد و مردم طائف را بههيچوجه نرنجانيد و به ايشان كلمهاى ناخوش نگفت . اما چون فرود آمد يكى از مبارزان لشكر خود را بخواند و گفت : بايد كه با جمعى از دلاوران عرب به موضع بناله روى و آنجا جماعتى از دوستان و شيعيان علىّ بن ابى طالب مىباشند ، همهء ايشان را گرفته به يارى و خانههاى ايشان را آتشزنى . پس به اشارت بسر آن شامى تمامى بناله را بسوخت و مردان ايشان را اسير كرده پيش بسر آورد . بسر فرمود تا همهء آن مردم را گردن زدند . القصّه ؛ از آنجا متوجه نجران « 1 » شد و آنجا نيز هركس از شيعيان علىّ بن ابى طالب مىيافت مىكشت . همچنين بر هرديهى و قصبهاى كه مىگذشت تحقيق شيعيان علىّ بن ابى طالب مىكرد و هرجا كسى مىيافت كه به دوستى علىّ بن ابى طالب مىبود بىمهلت او را مىكشت . تا آنكه به شهر جيشان « 2 » رسيد و اكثر اهل آن ديار مواليان صدر كبار « 3 » بودند . همه را قتل عام نمود و از آنجا متوجّه شهر صنعا شد . آنجا هركرا به دوستى امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، متهم مىيافت مهلت نمىداد . و از آنجا به حضر موت رفت و همين معامه با اهل آن شهر نمود . تا آنكه خلقى بسيار از شيعيان و مخلصان اهل بيت را بكشت . در تاريخ ابن اعثم كوفى آورده كه يكى از پادشاهزادگان شهر حضرموت ، كه نام او عبد اللّه بن نوّاب « 4 » بود ، از ترس بسر پناه به حصارهايى كه به ضبط و استحكام مشهورند برده بود . چون بسر مىدانست كه گرفتن اين حصار به جنگ ميسّر نيست ، لاجرم با عبد اللّه عهد و پيمان كرد كه : اگر بيرون آيد و مرا بيند به او ضررى نرسانم . چون عهود و مواثيق بسر بن ارطاة تكرار يافت عبد اللّه اعتماد نمود و از حصار بيرون آمد . چون پيش بسر آمد در ساعت امر كرد كه او را بكشند . عبد اللّه گفت : اى از خدا غافل ! گنده من چيست كه به سبب آن كشتن بر من واجب مىشود ؟ بسر گفت : هيچ گناه برابر دوستى علىّ بن ابى طالب و ترجيح دادن او را بر معاويه هست ؟ چون عبد اللّه نوّاب دانست كه بسر از قتل او بههيچوجه نخواهد بازداشت گفت : مرا چندان مهلت ده كه دو ركعت نماز بگزارم و عمر خويشتن را بدان ختم كنم . بسر اجازت نماز داد . امّا هنوز از نماز فارغ نشده بود كه او را پارهپاره كردند .
--> ( 1 ) . نجران : شهركى آباد از نواحى يمن ، محلّ اقامت قبيلهء همدانيان ؛ - حدود العالم ، ص 166 . ( 2 ) . م : خشنان ؛ ق : بدخشان ؛ ق : خشان . جيشان شهركى است در يمن كه چادرها و روسريهاى سياه آن مشهور است ؛ - معجم البلدان ، ج 3 ، ص 192 . ( 3 ) . م : صد بخردان ؛ ق : صدر نجران . ( 4 ) . نام او در الفتوح ( ص 726 ) عبد الله بن ثوابه آمده است . - و .