قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
568
تاريخ الفي ( فارسى )
اين نامه را به حسين بن نوف بن عبد اللّه همدانى داد تا به اهل يمن رساند . و چون حسين اين نامه را به اكثر شهرهاى اهل يمن رسانيد از آنجا متوجّه شهر جند « 1 » شد . چرا كه ، اهل جند نامهاى به معاويه نوشته بودند و اخلاق خود را آن شرح داده و التماس كرده كه جهت ايشان اميرى فرستد كه در حوادث روزگار به دو رجوع نمايند و مهمات و مصالح خويشتن را بر رأى او عرض دارند . در اين حالت رسول امير المؤمنين [ 77 ب ] ، حسين بن نوف ، به آنجا رسيد و نامهء امير المؤمنين على ، عليه السّلام را بر ايشان خواند و گفت : اى اهل جند ! چون خبر عصيان و تمرّد شما به مسامع عليّه امير المؤمنين رسيد مىخواست كه يزيد بن الانس الارحبى را با لشكرى عظيم از سوار و پياده بر سر شما بفرستد . بعد از آن فرمود در جنگ نبايد شتاب نمود . بنابراين نامهاى نوشت و مرا به نزديك شما فرستاد تا بر اين انديشهء فاسد كه كرديد شما را ملامت كنم و آنچه شرط نصيحت و شفقت باشد به جاى آرم . پس اى اهل جند ! از خداى سبحانه و تعالى بترسيد و ترك فتنه انگيختن و خون ريختن و بر امام وقت بيرون آمدن بگوييد . چون حسين بن نوف از اين كلمات نصيحتآميز فارغ شد جماعتى از معارف شهر گفتند : اى حسين ! اين كلمات و نصايح به ما فايده ندارد . برو و با على بگوى كه هرگز متابعت تو نخواهيم كرد . ما هنوز بر سر بيعت و متابعت امير المؤمنين عثمانيم و مستعد جنگ تو شدهايم . هركرا به جنگ ما خواهى فرستاد ، بفرست ، كه حكم ما شمشير است . القصّه ؛ حسين بن نوف را با اين كلمات وحشتآميز بازگردانيدند و نامهاى به معاويه نوشتند ، بدين منوال : « امّا بعد ، مخفى نماند كه علىّ بن ابى طالب به ما چيزى نوشته و حسين بن نوف را به رسالت نزديك ما فرستاده و ما را به اطاعت و مطاوعت خود خوانده و حسين گفت : اگر در اطاعت و متابعت مسارعت ننماييد هرآينه لشكرى عظيم مىفرستيم تا آنچه سزاى شماست به شما رساند . ما رسول او را جواب سخت داديم و او را به ناخوشى بازگردانيديم . ملتمس آنكه اگر ما را به رعيّتى خود قبول فرماييد به تعجيل تمامتر اميرى بفرستيد تا با او بيعت كنيم ، و الّا كه ما را لايق بيعت خود نمىدانيد قاصد ما را زود برگردانيد تا ما به علىّ بن ابى طالب چيزى نويسيم و از گفت و كردار خويشتن عذرى خواهيم . در اين كار تعجيل بايد كرد تا بدانيم كه چگونه بايد ساخت . و السّلام . » چون نامهء اهل جند به معاويه رسيد و بر مضمون اطّلاع يافت بسيار خوشحال گرديد و در
--> ( 1 ) . جند : شهرى است در چهل فرسنگى صنعاء كه بيشتر مردمش شيعهاند ؛ - تقويم البلدان ، ص 125 . كارگزار على ( ع ) در اين شهر سعيد بن نمران همدانى كاتب حضرت بود ؛ - الإستيعاب ، ص 404 و 542 .