قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

567

تاريخ الفي ( فارسى )

عبيد اللّه بن عباس رسيد آن جماعت را بخواند و گفت : اين چه سعى است كه در تهييج نايرهء فتنه پيش گرفتيد و در فساد در خلافت گشاديد ؟ شما را به طلب خون عثمان چه كار ؟ به او چه تعلّق داريد ؟ شما جميع رعيتيد ، چنان زندگانى كنيد كه رعيتان كنند ، امّا شما را آسايش و فراغت نمىسازد . پس بفرمود تا چند كس را از آن طايفه بگرفتند و حبس كردند . شركاء ايشان چون خبر يافتند به عبيد اللّه بن عباس نامه‌اى نوشتند كه : اگر آن قوم را از خويشان ما كه محبوس دارى خلاص كنى فهو المراد ، و الّا يقين شما باشد كه ما هرگز تو را اطاعت نمىكنيم . عبيد اللّه گفت : من هيچ‌كس را از آن جماعت خلاص نخواهم كرد . چون آن قوم دانستند كه خلاصى اقربا و خويشان ايشان از حبس عبيد اللّه بن عباس صورت نمىبندد مخالفت امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، را آشكارا كردند و زكات بازداشتند . عبيد اللّه بن عباس اين حال را به امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، بنوشت و كيفيت عصيان اهل يمن و مخالفت صنعاء را به تفصيل خبر داد . چون نامهء عبيد اللّه بن عباس به امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، رسيد بريد بن الانس الأرحبى « 1 » را بخواند و او را گفت : خبر دارى كه قوم تو در يمن و صنعاء چه نوع فتنه و فساد پيش گرفتند و بر من و عامل من بيرون آمدند ؟ بريد گفت : يا امير المؤمنين ، من به قوم خويش گمان نيك مىبرم . همانا اين نوع حركت خارج نكنند . اگر مىفرمايى من خود آنجا روم و كيفيت حال معلوم كنم ، و الّا نامه‌اى نويسم و حقيقت حال كماهى به عرض اشرف رسانم . اگر به همين نامه ترك اين حركات ناشايسته نمودند فهو المراد ، و الّا خود بروم و ايشان را ملامت كرده به اطاعت امير المؤمنين آرم . امير المؤمنين فرمود : من خود به ايشان چيزى نويسم و حقيقت حال معلوم نمايم . پس به ايشان نامه‌اى نوشت بدين منوال : « اى اهل يمن ! بدانيد كه به من چنان رسانيدند كه جماعتى از شما راه طاعت من و متابعت نايب من ، عبيد اللّه بن عباس ، را گذاشتند و طريق شقاق و نفاق پيش گرفتند ، و بعد از آنكه در ربقهء طاعت و بيعت من آمدند چنين عيبى به خود راه دارند . از خداى تعالى بترسيد . بايد كه باز به سر طاعت و متابعت آييد تا مقاصدى كه داريد جمله به اجابت مقرون گردد و جرم و جنايت مجرمان و گناهكاران را عفو كنم . هركس كه اين نصيحت قبول كند احسانى باشد كه در حقّ خويشتن كرده باشد و هركس كه از قبول اين نصيحت ابا نمايد و بر تمرّد و عصيان خود بماند عنقريب به و بال گفتار و كردار خود مأخوذ گردد ، وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ « 2 » و السّلام . »

--> ( 1 ) . ابن ابى الحديد نام يزيد بن قيس را به جاى بريد بن الانس ذكر كرده است ؛ - شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 178 . از آنجا كه يزيد بن قيس الأرحبى جزو شهداى صفّين است و خروج مردم صنعاء و جند بعد از واقعهء صفّين اتّفاق افتاده ، نظر ابن ابى الحديد جاى تأمّل است . ( 2 ) . و پروردگار تو بر بندگان ( خود ) ستمكار نيست ؛ ( فصّلت ، 46 ) .