قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

566

تاريخ الفي ( فارسى )

اگر ناچار چيزى زياده بايد كرد شب پيش من آى تا سراى فلان كس را بشكافيم و مال او بستانيم و به تو دهم . عقيل گفت : مال مردم را به دزدى خواهى گرفت و به من داد ؟ گفت : چه كنم ؟ روز قيامت يك كس به خصومت من برخيزد آسان‌تر است از آنكه مال صدقه دهم و فرداى قيامت همهء خلق خصم من شود . راوى گويد كه امير المؤمنين بعد از ساعتى به خانه درآمد و آهن پاره‌اى را گرم كرده بيرون آمد و بر كف دست عقيل نهاد . عقيل دست بازكشيد و گفت : اگر چهرهء مرا به اموال برنمىافروزى بارى به آهن تفسيده دستم مسوز . امير المؤمنين فرمود : چون تو [ از ] تحمّل آهن پاره‌اى كه از براى مزاح گرم كرده باشند اظهار زارى و بيقرارى مىكنى چگونه مرا در آتشى روا مىدارى كه گرم كنندهء [ آن ] غضب است ؟ پس عقيل مأيوس گشته به جانب معاويه رفت و با او الحاح كرد . معاويه دو هزار درم به دو جايزه داد و در اوّل ملاقات روى به اصحاب كرد و گفت : عقيل مرديست كه ابو طالب او را بر على تفضيل مىكرد . عقيل گفت : فضل على بر همهء عالم ظاهر است . هيچ بينايى سها را بر آفتاب ترجيح ندهد و هيچ دانايى مورچه را با سليمان برابر نداند . ذرّه را با آفتاب چه نسبت و قطره را با درياى موّاج چه مناسبت ؟ آن شاه سرير خلافت چندين مشاهد را با حضرت رسالت دريافت كه من و تو هنوز كافر بوديم و من به حكم « الضّرورات تبيح المحظورات » « 1 » به جانب تو نيامدم مگر از براى مال ، و اگر مرا هيچ فضيلت بودى خدمت آن شاه هردو سرا را از براى زخارف دنيا ترك نكردى . امّا مرا اگرچه از جهت قلّت مال و كثرت عيال به جانب هركسى التجاست ، امّا صدق اخلاق و عقيدهء خاصى كه با اوست با ديگرى كجاست ؟ القصّه ؛ از اين قسم در ميان ايشان مناظرات بسيار گذشت كه ايراد تفاصيل آن موجب تطويل است ، امّا امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، را رفتن عقيل بسيار گران آمدى . از اين جهت ملال و كدورت بسيار كشيدند . و در اين سال جماعتى از اهل يمن بر عبيد اللّه « 2 » بن عباس ، كه والى امير المؤمنين بود ، به بهانهء طلب خون عثمان بيرون آمدند . كيفيت اين واقعه در فتوح ابن اعثم كوفى بر اين وجه ايراد نموده كه در اثناء اين غازات و محاربات كه در ميان اصحاب امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، و اتباع معاويه واقع مىشد خبر رسيد كه جمعى از هواخواهان عثمان به يمن در حركت درآمدند و مخالفت امير المؤمنين على اظهار كردند و از او تبرّا نمودند . چون اين خبر به

--> ( 1 ) . ناچارى نارواها را روايى بخشد ؛ - امثال و حكم . - و . ( 2 ) . هرسه نسخه : عبد اللّه بن عباس . عبيد اللّه بن عباس از برادر خود عبد اللّه يك سال كوچكتر بوده است . او از رسول اللّه ( ص ) احاديثى شنيده و حفظ كرده است .