قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

564

تاريخ الفي ( فارسى )

واقع شده ، چنان كه تفصيل آن قضايا خواهد آمد ان شاء اللّه تعالى . و اين شيب در نصيبين مقام داشت . چون خبر آمدن عبد الرحمن به او رسيد نامه‌اى نوشت به كميل بن زياد كه : مخفى نماند كه عبد الرحمن با لشكرى بيشمار و عدّه و آلت بسيار از شام متوجّه اين ديار است . بايد كه نيك برحذر باشى و در تقديم مراسم حرب و هشيارى و اقامت لوازم جنگ و بيدارى دقيقه‌اى فرونگذارى . كميل بن زياد نامهء او را جواب نوشت ، بدين منوال : امّا بعد ؛ مكتوب تو رسيد و مضمون معلوم شد . در اين كار تأمّل بسيار كردم . عزيمت من بر آن قرار گرفت كه اينجا مقام نكنم و با خيلى كه دارم به نزديك تو آيم . اين نامه نوشتم و بر اثر آن مىرسم . و السّلام . پس كميل بن زياد عبد اللّه بن وهب الأسبى را در هيت نايب خود گردانيد و چهارصد سوار اخيار با سلاح تمام به دو داد و خود با چهارصد سوار از هيت بيرون آمد و به جانب نصيبين رفت و به شيب پيوست . شيب ششصد سوار داشت و چون كميل بن زياد به او پيوست به اتّفاق با هزار سوار از نصيبين بيرون آمدند و متوجّه عبد الرحمن شدند . و او در شهر لوا [ ! ] بود . چون خبر آمدن آن جماعت شنيد او نيز بيرون آمده متوجّه ايشان گرديد . چون هردو جماعت به يكديگر رسيدند كميل بن زياد رجزى بخواند و بر شاميان حمله كرد و شيب هم در موافقت او حمله كرد . از هردو جانب كوشش بسيار رفت . دو مرد از اصحاب كميل ، يكى عبد اللّه بن قيس القابسى و [ ديگرى ] مدرك بن بشر العنزى كشته شد [ ند ] و از اصحاب شيب چهار نفر به قتل آمد . عاقبة الامر نسيم ظفر بر پرچم علم اصحاب امير كل امير ، عليه التحيّة من الملك الكبير ، و زيد و عبد الرحمن به بدترين حالى منهزم شده به جانب شام رفت و كميل لشكر خود را از تعاقب ايشان منع فرمود . چون خبر اين فتح به سمع امير نجف رسيد مكتوبى نوشت به كميل بدين منوال : « اما بعد ؛ حمد و ثنا مر خداى را جلّ جلاله كه احسان فرمايد در حق بندگان خويش چنان كه بايد ، و چنان كه خواهد به نصرت عزيز كند . مددى كه تو مسلمانان را دادى و معونتى كه كردى و طريق نصيحت از جهت امام و مقتداى خويش مسلوك داشتى جمله شنيده شد . هميشه گمان من همين بوده و هرحسابى كه در انتظام مهمات از تو گرفته بودم الحمد للّه و المنّه كه بالاتر از آن به ظهور مىرسد . خداى سبحانه و تعالى جزاى تو و آن جماعت كه در موافقت تو به حرب [ 77 الف ] دشمنان آمدند و دفع ايشان به نوعى هرچه نيكوتر كرده خير كناد . اين نوبت كه بى اجازت و استيذان من اين كار كفايت كردى خود نيكو آمد ، امّا مىبايد كه بعد از اين هرمهمّى كه پيش گيرى نخست مرا از كيفيت آن اعلام دهى و دستورى خواهى تا خير و شر تو را بازگويم و از نيك و بد آن تو را خبر دهم . و السّلام . »