قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

563

تاريخ الفي ( فارسى )

اى قوم ! جهاد بابى از ابواب جنّت است . هركه ترك جهاد كند خويشتن در ورطهء خوارى اندازد . من شما را شب و روز ، پيدا و نهان به جهاد اين قوم تحريص كردم . قول من قبول نكرديد . تا شما را هدف ناوك بلا ساختند و تير نهب و خذلان بر شما انداختند و شما را طاقت مقاومت كمتر شد . عجب است كه اين طايفه اجتماع بر باطل خويش مىكنند و شما از حق صريح خود تفرقه روا مىداريد . اگر در تابستان شما را به جهاد مىفرستم تاب گرما نداريد و اگر در زمستان محل جهاد مىشود بهانهء سردى پيش آريد . كسى كه از سرما و گرما گريزد هر آينه از زخم تيغ و تير پرهيزد . اى كاش معاويه دو كس از شما ستاندى و يك مرد به من دادى . اى آراستگان به صورت رجال ! امّا نه رجال ، و اى خداوندان حلوم اطفال و عقول ارباب جهال ! و اللّه كار به جايى رسيده كه مفارقت شما از مواصلت دوست‌تر دارم و بيگانگى شما را از آشنايى بهتر مىشناسم . خاطر مرا به آفت مخافت اندوهگين ساختيد و مرا در ورطهء ملامت انداختيد . رأى مرا افساد كرديد تا قريش زبان به طعن من گشادند كه ابن ابى طالب مردى شجاع است ولى بينايى در علم حرب ندارد . آنچه ايشان مىگويند فاسد است و در بازار قبول بغايت كاسد . كرا ممارست در امور جنگ بيش از من بوده باشد ؟ كه پيش از بيست سالگى آتش حرب را برمىافروختم و جگر مبارزان عرب را به شعلهء قيام جدال مىسوختم و حاليا بر سر تجربهء جنگ سال عمر من از شصت گذشته و مشكلات امور بر من آسان گشته ، و ليكن لا رأى لمن لا يطاع - يعنى : كس را كه فرمانبردارى او نكنند آثار رأى او به ظهور نمىپيوندد . در اين وقت مردى برخاست و گفت : يا امير المؤمنين ، من و برادر من مطيع و فرمانبردار توايم . بفرماى تا اطاعت كنيم . من همان مىگويم كه موسى كليم اللّه ، عليه السّلام ، مىگفت كه : لا املك إلّا نفسى و اخى - يعنى : من مالك نيستم الّا نفس خود را و نفس برادر خود را . حضرت امير فرمود : آنچه مراد ماست به دو كس كفايت نمىشود . و از منبر فرود آمد . و در فتوح ابن اعثم كوفى آورده كه بعد از اين وقايع به روزى چند ، معاويه مردى از معارف شام كه نام او عبد الرحمن بن الاشم بود با لشكرى آراسته نامزد ولايت جزيره كرد و گفت : اى عبد الرحمن بايد كه هركس از اصحاب علىّ بن ابى طالب ( را در ولايت جزيره « 1 » يا بى بكشى و آن ولايت را غارت كنى . عبد الرحمن به اشارهء معاويه ) « 2 » به ولايت جزيره روان شد . و در آن‌وقت شيب بن عامر در جزيرهء والى امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، بود . و اين شيب جدّ خديع بن على الكرماج بود ، كه ميان او و ميان نصر سيار در جزيره جنگهاى بسيار

--> ( 1 ) . بخشهاى شمالى واقع در ميان دجله و فرات را جغرافىدانان عرب « جزيره » ناميده‌اند . اين سرزمين در حال حاضر در بخشهاى شمالى سوريه قرار دارد . ( 2 ) . م : مطلب بين ( ) را ندارد .