قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
531
تاريخ الفي ( فارسى )
كسى تو را در آن باب طعن نمايد توانى گفت كه من او را ولىّ عثمان نيافتم ؟ و ايزد تعالى در كلام مجيد مىفرمايد : وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً . « 1 » يعنى : هركه كشته شود مظلوم پس به تحقيق كه ما گردانيديم از براى ولىّ آن مقتول سلطان ظاهر و حجّت باهر . ابو موسى جواب داد كه : اى عمرو ! از خداى تعالى بترس و بدان كه اگر كسى به ولايت و ميراث مستحق خلافت گشتى بايستى كه تمام مردم بر رياست يكى از ابناء ابرهة بن الصّباح الحميرى اتّفاق نمايند ، زيرا كه ابرهه اولاد سابعه است كه مشرق و مغرب عالم در حيّز تسخير ايشان بود . « 2 » ديگر آنكه پسر هند را با فرزند ابو طالب نسبت است و اطلاق لفظ ولىّ بر عمرو بن عثمان اولى كه بر معاويه . بعد از آن عمرو عاص گفت : پسر من عبد اللّه هم فضل دارد و هم صلاح و هم بسق هجرت ، چه شود اگر به خلافت او رضا دهى ؟ ابو موسى گفت : ذيل عفّت پسر تو به لوث متابعت معاويه و اقدام بر جنگ صفّين آلايش دارد و عبد اللّه بن عمر دامن عصمت را از اين فتنه كوتاه داشته و همّت بر اكتساب سعادت اخروى گماشته . نوبت ديگر عمرو بر زبان آورد كه عبد اللّه عمر شايستهء اين منصب نيست و رأى صواب آن است كه على و معاويه هردو را از خلافت خلع نموده اين امر را به شورى حواله كنيم تا هركه را طوايف خلق مصلحت دانند بر سرير امامت و خلافت نشانند . و خاطر بر اين معنى قرار داده هريكى از حكمين به منزل خود شتافتند . مخفى نماند كه اگرچه كيفيت اين حكايت در اكثر تواريخ معتبره بر اين نهج مذكور است كه مرقوم گشت ، امّا صاحب مقصد اقصى طريق خلاف مسلوك داشته چنين به قلم آورده كه در آن خلوت عمرو عاص از روى مكر به ابو موسى گفت : مناسب آن است كه على و معاويه را از تصدّى امور خلافت معاف داشته اين كار به عبد اللّه بن عمر تفويض نماييم . ابو موسى جواب داد كه اگر ما بر سر منبر على را خلع نموده نام ابن عمر بر زبان آوريم شيعهء على قصد قتل ما كنند و اين معنى منجر به فتنه و فساد گردد . عمرو گفت : لايق آن است كه تو نخست بر منبر رفته بر زبان آرى كه خاطر ما بر آن قرار يافته كه على و معاويه در امر خلافت دخل نكنند تا ما كسى را كه اهل صلاح و تقوى بود و پدر او نيز در سلك صحابهء پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، منتظم بوده باشد بر سرير امامت بنشانيم . آنگاه على را خلع نماى و از منبر فرود آى . بعد از آن من بر منبر رفته معاويه را خلع كنم و مردم را به متابعت ابن عمر ترغيب نمايم . بر هرتقدير چون ابو موسى به افسون عمرو عاص فريفته شد از آن خلوت بيرون شتافت و
--> ( 1 ) . بنى اسرائيل ، 23 . ( 2 ) . يعنى اگر ملاك رسيدن به خلافت شرف و نسب شخص باشد ، اولاد ابرهة بن صبّاح براى تصاحب چنين مقامى از همه شايسته است ، بلكه خلافت براى اهل دين و فضيلت بايسته است .