قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

532

تاريخ الفي ( فارسى )

چشم عبد اللّه بن عباس ، رضى اللّه عنه ، بر وى افتاد ، گفت : به خدا سوگند اى ابو موسى كه ظنّ من چنان است كه عمرو عاص ترا فريب داده . اكنون من نوبت ديگر ترا نصيحت نموده التماس مىنمايم كه اگر شما هردو بر امرى اتّفاق نموده‌ايد او را در سخن گفتن و اظهار آن امر تقديم فرماى ؛ چه ، او مرديست كه در مكر و حيله همتاى ندارد و من مىترسم كه اگر تو در آن متفق عليه پيش از وى سخن بر زبان آرى عمرو اظهار خلاف آن نمايد و از اين ممر فساد [ ى ] متولّد گردد كه تدارك نپذيرد . ابو موسى گفت : ما بر امرى اتّفاق نموده‌ايم كه بين الجانبين مخالفت واقع نخواهد شد . روز ديگر صباح ابو موسى اشعرى و عمرو بن العاص و اكثر عظماء عراق و شام مجمعى ساخته منبرى نصب كردند . ابو موسى با عمرو گفت : بر منبر سوار شو و سخنى كه بر آن اتّفاق نموده‌ايم به مسامع خلايق برسان . عمرو گفت : معاذ اللّه كه من بر تو تقديم گيرم ، زيرا كه تو از من اسنّ و افضلى . پس ابو موسى بر منبر برآمده بعد از حمد و ثناى الهى و درود بر مرقد معطر رسالت‌پناهى ، صلّى اللّه عليه و آله ، بر زبان آورد و گفت : اى مردمان ! بدانيد كه رفاهيت احوال رعايا و انتظام امور برايا منوط و متعلّق به آن است كه علىّ مرتضى و معاويه را از تكفّل مهم خلافت معاف و معذور داريم و اين كار را به شورى حواله نماييم تا اهل اسلام هركس را كه شايستهء اين منصب دانند اختيار كنند . آنگاه انگشترى از انگشت بيرون آورده و گفت : من على - و به قولى آنكه گفت : من على و معاويه - را از خلافت بدر آوردم ؛ چنانچه اين انگشتر را از انگشت خود . و از منبر فرود آمد . بعد از آن عمرو عاص بر سر منبر رفته گفت : اى مردمان شنيديد آنچه اين پير فاضل مأمون بر طريق دين گفت و صاحب خود را از خلافت خلع كرد ؛ چنانچه همه استماع فرموديد و من با او اتّفاق دارم در اين كار به مردى كه به صحبت رسول ، صلّى اللّه عليه و آله رسيده بازگذارم . بدانيد كه آن كس معاوية بن ابى سفيان است . اكنون من صاحب خويش را - يعنى معاويه - را به خلافت مقرّر ساختم ، زيرا كه او ولىّ [ خون ] عثمان و طالب خون اوست . « 1 » ابو موسى از زير منبر فرياد برآورد و گفت : اى سگ ! لعنت بر تو باد كه به من غدر كردى . ما كى بر معاويه اتّفاق كرديم ؟ محاكمه بر آن جمله مقرّر بود كه به كتاب اللّه و سنّت رسول او عمل نماييم و اتّفاق بر مرد صالحى كنيم . تو به مكر و حيلهء خود مرا بفريفتى ، و ذكر معاويه قطعا نكردى و غير او را نام بردى . من از معاويه بيزارم . مثل تو مثل سگى است كه اگر بر او

--> ( 1 ) . نصر بن مزاحم معتقد است كه عمرو عاص در به كارگيرى اين حيله در فريب ابو موسى ، از تدبير و رهنمود پسر عموى جوانش كه به صورت شعر به او عرضه شده بود سود جست ؛ - پيكار صفين ، ص 755 .