قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
530
تاريخ الفي ( فارسى )
و آخرين ناصحى كه نصيحت ابو موسى نمود احنف بن قيس بود « 1 » بود كه دست او بگرفت و گفت : يا ابو موسى در كار خود نيك احتياط كن ، و از بينايى و دانش خود در اين امر شروع نماى ، و در آخر اين كار تيزى نظر را كارفرماى و دوربين باش تا مملكت عراق از دست نرود . در وقت ملاقات عمرو عاص ابتدا به سلام مكن كه سلام سنّت است و او از اهل سنّت نيست ، به خوشخويى با او پيش ميا ، و بر صدر فراش او منشين ، و تنها با او ملاقى مشو كه انواع مكر و حيل و اصناف دغا و دغل در ضمن اين امور با تو خواهد پرداخت . ابو موسى گفت : سخنان شما شنيدم و بر مقاصد آن اطّلاع يافتم . آنگاه با يكديگر متوجّه شدند . « 2 » چون به هم رسيدند عمرو استقبال كردش . ابو موسى دست به مصاحفهء او دراز كرد و عمرو به سوى خودش كشيد و گفت : برادر مدّت مفارقت در ميان به تطويل انجاميد . حقّ تعالى بركت مدهاد در امرى كه موجب تفريق باشد . پس در صدر فراش نشاندش و خود در مقابل بنشست . و بر اين طريق هرروز بيامدى و در تعظيم او مبالغه نمودى و از او تعليم گرفتى و خود را چنان داشتى كه اصلا از سخن و صوابديد او تجاوز نخواهد كرد . چون ابو موسى سوار شدى عمرو عاص ركاب او بگرفتى و در خدمتكارى او جدّ و جهد به تقديم رسانيدى و گفتى : تو را فضيلت سبق اسلام و علم و صلاح تا غايتى است كه ديگرى را مثل آن نباشد . و الحاصل چندان انواع مكر و حيل بپرداخت كه آن بيچاره را مغرور و ممنون خود ساخت . و در اكثر كتب تواريخ چنين مسطور است كه چون عمرو عاص نسبت به ابو موسى كمال متابعت و موافقت اظهار نمود و او را در آن مقدار مدح و ثنا گفت كه مغرور شد ، روزى ابو موسى [ 72 ب ] با عمرو خلوت نموده گفت : مهم تعيين خلافت دور و دراز كشيد . مرا امرى به خاطر گذشته كه صلاح است و رضاى حضرت عزّت مترتّب بر آن . اميد آنكه در اين باب اتّفاق نمايى . عمرو گفت : آن امر كدام است ؟ گفت : مناسب آن است كه مرتضى على و معاويه - هردو - را از اين امر معاف داشته عبد اللّه بن عمر را كه به صفت تقوى و عفت آراسته است به خلافت تعيين نماييم . عمرو گفت : در شأن معاويه چه مىگويى كه ولىّ عثمان است ؟ و اگر
--> ( 1 ) . قبل از احنف ، نجاشى ، شاعر على ( ع ) نيز كه دوست ابو موسى بود ضمن ابياتى وى را از مكر و حيلهء عمرو عاص برحذر داشته بود : يؤمّل اهل الشّام عمروا و انّنى * لآمل عبد اللّه عند الحقائق . . . مردم شام به عمرو اميدوارند و من بىگمان به هنگام بروز حقايق به عبد اللّه ( ابو موسى ) اميد بستهام . . . - پيكار صفّين ، ص 740 ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 363 . ( 2 ) . علاوه بر دو حكم و همراهانشان ، تعدادى از معروفين قريش ، از جمله عبد اللّه بن عمر ، عبد الرحمن بن ابو بكر ، عبد اللّه بن زبير ، عبد الرحمن بن حارث بن هشام ، عبد الرحمن بن عبد يغوث زهرى ، ابو جهم بن حذيفة عدوى ، و مغيرة بن شعبه نيز در دومة الجندل حضور داشتند . براى آگاهى از مكالمهء مغيره با ابو موسى در دومة الجندل - شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 366 .