قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
527
تاريخ الفي ( فارسى )
غرض چه دارى كه دست به قائمهء تيغ مىبرى ؟ اگر آسيبى به نفس او رسانى اعضاى تو از يكديگر جدا سازند . و چون اين خبر به امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، رسيد فرمود : اى اشتر ، مدارا كن با قوم من ، چنان كه من مدارا مىكنم كه رسول اللّه ، صلّى اللّه عليه و آله ، مرا خبر داده كه از اشعث چه صادر گردد و از اولاد او به اولاد من چهها رسد . اين سخن امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، اشاره بدان است كه اسحق بن اشعث در كربلا آب بر حسين بن على ، عليه السّلام ، بست و محمّد بن اشعث در آن موضع با امام حسين ، عليه السّلام ، قتال كرد . « 1 » و در مقصد اقصى آورده كه امير المؤمنين را گفتند كه اشتر بدانچه در اين صحيفه نوشتهاند رضا ندارد ، فرمود : من هم راضى نيستم و دوست نداشتم كه شما رضا دهيد و ليكن چون رضا داديد به موافقت شما بالضروره راضى شدم و بازگشتن از سخن لايق خود نمىبينم . امّا آنچه مىگوييد كه اشتر خلاف امر من مىكند ، او از آن طايفه نيست كه خلاف رأى من به خاطر گذراند . كاشكى يكى ديگر چون او در ميان اصحاب من بودى كه در كفايت مهم دشمنان مثل او اهتمام نمودى تا مؤنث شما بر من آسان شدى . « 2 » در فتوح ابن اعثم كوفى آورده كه چون قرار بر حكمين واقع شد و نسخهء صلح اهل شام به خطوط اهل عراق و نسخهء عراق به خطوط اهل شام رسيد مردى از اصحاب امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، از بين لشكر جست و بر اسب نشست و گفت : « مرا آبى دهيد . » آبى به دو دادند . بخورد و بر لشكر معاويه حمله كرد و چند كس را زخمى ساخت . پس بازآمد و گفت : « مرا آبى دهيد . » چون آب به دو دادند بخورد و رجز خوانان بر لشكر امير المؤمنين حمله كرد و چند كس را مجروح ساخت . القصّه ، به كرّات و مرّات بر لشكر امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، و بر لشكر معاويه حمله آورد و هربارى جمعى را مجروح مىساخت و به آواز بلند مىگفت : « اى مردمان ! بدانيد كه من از على ، عليه السّلام ، و معاويه و از حكم ايشان بيزار شدم و حكم نيست مگر خداى را جلّ جلاله . » عاقبة الامر اين شخص را از لشكر امير المؤمنين در همان موضع به قتل رسانيدند . اول كس كه خارجى شد « 3 » اين مرد يشكرى « 4 » بود . « 5 »
--> فديه آزاد شد . و مرحله دوّم ارتداد وى مربوط مىشود به رويداد يمامه كه وى به دست زياد بن لبيد اسير شد و ابو بكر او را بخشيد و خواهرش را به دو داد . ( 1 ) . جعده دختر اشعث نيز كه همسر امام حسن ( ع ) بود به دستور و توطئهء معاويه آن حضرت را مسموم كرد . ( 2 ) . اين مطلب را از شرح نهج البلاغه ( ج 1 ، ص 355 ) نقل شده است . ( 3 ) . نويرى گويد : نخستين كسانى كه بر على ( ع ) خروج كردند حسكة بن عتّاب حبطى و عمران بن فضيل برجمّى بودند كه پس از اتمام جنگ جمل همراه گروهى از اوباش عرب بيرون آمدند و خود را به زالق در سيستان رساندند و مردم آن ناحيه را به بدبختى كشاندند ؛ - نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 209 . ( 4 ) . ش : لشكرى . ( 5 ) . نخستين كسانى كه به رأى حكميّت اعتراض كردند و بر لشكر شام و عراق حمله بردند دو برادر بودند به نامهاى جعد و معدان از قبيله عنزة كه شعار « لا حكم الّا للّه » سر دادند و عاقبت كنار خيمهء معاويه كشته شدند ؛ - شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 352 ؛ پيكار صفين ، ص 708 .