قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
528
تاريخ الفي ( فارسى )
و نيز در تاريخ ابن اعثم كوفى مذكور است كه بعد از قرار حكمين اشتر نخعى ، عدىّ بن حاتم ، عمرو بن الحمق الخزاعى ، شريح بن هانى المذحجى ، حرّ بن قيس الجعفى ، احنف بن قيس و جماعتى ديگر از اكابر و معارف لشكر امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، پيش معاويه شدند و گفتند : اى معاويه زينهار كه به ما جز گمان حقّ نبرى كه امروز هم بر آنيم كه ديروز بوديم ، و ليكن چون شما عاجز گشته دست به مصحفها زديد و ما را به حكم قرآن خوانديد ، ناچار شما را اجابت كرديم . پس اگر حكمين حكمى كنند كه بر طريق حقّ باشد فهو المراد ، و الّا يقين بدان كه اى معاويه كه ما باز به سر جنگ خواهيم شد و خواهيم كوشيد تا حقّ به مركز خود قرار گيرد . و السّلام . معاويه گفت : اگر حكم بر حق نكنند چنان كنيد و آنچه مراد شما باشد بر آن رويد . پس منادى امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، ندا كرد تا اهل عراق به جانب كوفه و اوطان خود بازگردند . معاويه نيز اهل شام را به رفتن شام رخصت داد . و چون امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، متوجه كوفه شد ابو موسى اشعرى پيش امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، آمد و گفت : يا امير المؤمنين ، عمرو عاص مردى است كه در مكر و حيله مانند ندارد و من از غدر و مكر او ايمن نيستم . مبادا كه مرا [ در ] مغالطه زند و در كارى افكند كه در آن از تو خجل شوم . بنابراين التماس آن است كه جماعتى از معتمدان اصحاب خود با من به دومة الجندل فرستى تا از حال من خبردار شوند . و اگر دانند كه عمرو مكرى انديشد و در مقام فريب من است تنبيهى واجب دارند و هدايتى كنند . پس شاه اوليا شريح بن هانى را به پنج هزار كس از خواص خود فرمان داد كه همراه ابو موسى اشعرى به دومة الجندل روند و عبد اللّه بن عباس را به امامت جماعت مأمور گردانيد . معاويه نيز ابو الاعور السلمّى و شرحبيل السّمط الكندى را با جمعى كثير همراه عمرو عاص به دومة الجندل فرستاد . « 6 »
--> ( 6 ) . در منابع تاريخى متقدّم آمده است كه در آن مدّت هرگاه از امير المؤمنين على ( ع ) نامهاى براى ابن عباس مىآمد مردم كوفه به ابن عباس مىگفتند : امير المؤمنين براى تو چه نوشته است ؟ و اگر از آنها پوشيده مىداشت ، مىگفتند : چرا از ما پوشيده مىدارى ؟ مىدانيم او دربارهء چه چيزى نوشته است . و حال آنكه هرگاه رسولى از طرف معاويه به عمرو عاص مىرسيد هيچكس نمىفهميد براى چه كارى آمده است و با چه پيامى برگشته است ، و اطراف عمرو عاص هيچ اعتراض و هياهويى شنيده نمىشد . ابن عباس مردم كوفه را در اين مورد سرزنش مىكرد ؛ - اخبار الطّوال ، ص 341 ؛ پيكار صفّين ، ص 738 ؛ نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 205 .