قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

511

تاريخ الفي ( فارسى )

آنگاه حضرت اسد اللّه متوجّه قتال شده مبارز خواست . هيچ‌كس را مجال جدال او نبود و همهء دلاوران شام از برابرى حضرت امير المؤمنين احتراز و اجتناب مىنمودند . اشتر آن روز به مبارزت يازده نفر از دلاوران شام را به صحراى عدم فرستاد . پس امير المؤمنين قنبر را خواند كه : به ميمنه برو و عبد اللّه بن جعفر و فرزند من محمّد بن حنفيّه را بگو كه چون حمله كنم شما نيز حمله كنيد . همچنين به ميسره نيز امر به حمله نمود و خود حمله كرد و اشتر نيز به موافقت او اقدام نمود و خلقى انبوه قتل كردند تا غايتى كه سرها چون گوى غلطان و خونها چون جوى روان شد . « 1 » چون اهل شام به تمام طريق انهزام پيش گرفتند على ، عليه السّلام ، دست از كشش باز داشت و قوم را نيز منع فرمود . اصبغ بن نباته و صعصعة بن صوحان گفتند : يا امير المؤمنين ، چگونه فتح ما را باشد كه در وقت گريختن اعدا از كشتن ايشان منع مىفرمايى ؟ و اگر معاويه بر ما ظفر يابد به قتل ما شتابد ! فرمود كه : معاويه به كتاب خداى تعالى و سنّت رسول او عمل نمىنمايد و من آن نكنم كه او مىكند . اگر او را علم و عمل بودى با من محاربه روا نداشتى . خداى تعالى در ميان ما و او حكم فرمايد . پس مبارزى از شام بيرون آمد و هفت نفر از اهل اسلام از دست او كشته شد . خزيمه ذو الشهادتين « 2 » نيز به اصحّ روايات از جملهء مقتولان اين مبارز است . و مرويست كه چون شهادت ذو الشهادتين به سمع اشرف امير نجف ، عليه التّحيّة و السّلام ، رسيد فرمود : الهى او بنده و بنده زادهء تو و ولّى اولياء تست . مغفرت و رضاى خود قرين او گردان . و فرمود : اين است تعبير خواب آن راهب كه در خواب ديد كه پيغمبر ، صلوات اللّه عليه ، فرمود كه دوست من كشته خواهد شد . و بر جنازهء او نماز گزارد . و چون شامى اين هشت نفر از لشكر امير المؤمنين را به قتل مىرساند مغرور گشته آواز برآورد كه : اى اهل كوفه ! من از ميدان برنمىگردم تا صد نفر از شما قتل كنم . پس عقبة بن عمرو الانصارى « 3 » - كه در طريق فقر و فنا لحظه‌اى به حال دنيا نپرداخته و دائما نفس خود را

--> ( 1 ) . اين جنگ به پيكار خميس ( - پنج‌شنبهء خونبار ) معروف است ، كه از جملهء شهدايش خزيمة بن ثابت انصارى معروف به ذو الشهادتين بود . ( 2 ) . خزيمة بن ثابت بن فاكه انصارى ، در جنگ بدر و ديگر غزوات حضور داشته و او را از آن جهت « صاحب دو شهادت » خوانده‌اند كه در برابر مردى يهودى كه مدعى طلب مالى از رسول اللّه ( ص ) بود به سود پيامبر شهادت داد و چون پيامبر به او فرمود : « تو ، درحالىكه هنگام پرداخت دين من حاضر نبودى و از قضيّه علم يقين ندارى ، چگونه شهادت مىدهى ؟ » گفت : « اى پيامبر خدا ! ما سخن تو را بر وحى آسمانى باور داريم ، چگونه باور نكنيم كه وامت را ، چنان‌كه مىگويى ، بازپرداخته‌اى ! » پيامبر شهادت او را نافذ دانست و او را ذو الشهادتين خواند ؛ - الإصابه ، ص 2247 . ( 3 ) . به نوشتهء نصر بن مزاحم ، عقبة بن عمرو انصارى ، كوچكترين فرد از هفتاد تن اصحاب عقبه بود . روزى كه على ( ع )