قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
508
تاريخ الفي ( فارسى )
گمان بىخودى مىدارد ؟ و تا كى من خاموش باشم و كلمهء حقّ نگويم ؟ پس فرمود : قلم و دوات بياريد تا آنچه در اين مدّت در دل مىداشتم و تصريح نمىكردم پوستكنده به او بنويسم . اين است جواب عبد اللّه بن عباس به معاوية بن ابى سفيان : « امّا بعد ، نامهء تو رسيد و مضمون مفهوم و معلوم شد . آنچه نوشته بودى كه ما ، يعنى بنى هاشم ، در بدى رسانيدن به عثمان و قرابتان شتاب كرديم و بر كسان ديگر در تباه ساختن كار ايشان پيشى گرفتهايم ، تو اى معاويه حال خود را فراموش كردهاى و ياد نمىآرى كه عثمان در جنگ وقتى كه از تو يارى خواست تو او را يارى ندادى و مىتوانستى كه او را يارى دهى . امروز آن سخن نوشتهاى و ما را به بدى و تباهكارى او متّهم مىدارى . امّا حديث تيم و عدىّ ؛ بر همه عالم ظاهر است كه ابو بكر و عمر از عثمان بهتر بودند ، چنان كه عثمان از تو بهتر بود . آنچه مىگويى كه از مشهوران قريش شش نفر بيش نمانده ؛ مردان قريش بسيارند و نمىبينى كه از معارف و اخيار قريش هرروز فوجفوج با لشكر تو جنگ مىكنند ؟ و آنها كه نه با ما و نه با تواند بلكه گوشه گرفتهاند از حدّ شمار افزونند . و امّا تضّرعى كه كرده بودى كه دست از جنگ باز داشته شود و خونها ناريخته ماند ؛ پس بدان كه هنوز جنگهايى كه ديدى و كشتههايى كه مشاهده كردى در جنب آنچه بعد از اين خواهى ديد ناچيز خواهد نمود ، گذشته نسبت به آينده كالعدم خواهد بود . و آنچه نوشته بودى كه اگر بعد از عثمان مردمان با تو بيعت كردندى من در متابعت و انقياد تو تعجيل مىكردم ؛ امّا چرا بيعت امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب ، كه برادر رسول خدا و پسر عمّ اوست و وصىّ و وزير او و از من بمراتب بهتر است ، نمىكنى ؟ و حال آنكه جميع مهاجر و انصار و عموم النّاس يكدل و يكزبان با او بيعت كردند . پس به چه سبب از او دورى مىنمايى و با او جنگ مىكنى ؟ اگر سببش قتل عثمان است ، مرا نيز در عنوان مكتوب خود به آن امر متهم داشتهاى . و ديگر آنكه چون از خويشتن حساب مىگيرى ؟ و نمىدانى كه ترا و امثال ترا در خلافت بخشى و نصيبى نيست ؛ چه ، تو آزاد كردهاى و پسر آزادكرده ، و سر خيل و سرور احزاب بودهاى ، و تو را پسر جگرخوار گويند . و كسى كه بدين عيبها متصّف باشد بههيچوجه اهليّت خلافت ندارد . و السّلام . » چون نامهء عبد اللّه بن عباس به معاويه رسيد و مضمونش معلوم كرد ، بسيار معترض « 1 » شده گفت : اين بلا و محنت و غصّه و بليّت مرا از خود بايد كشيد . عمرو عاص راست مىگفت . و اللّه كه بعد از اين تا يك سال به عبد اللّه عباس چيزى ننويسم . پس نامهاى نوشت به امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، بدين منوال :
--> ( 1 ) . هرسه نسخه : اعراضى . - و .