قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
503
تاريخ الفي ( فارسى )
فرستاد . جعدة بن هبيره « 1 » - كه خواهرزادهء امير المؤمنين بود - گفت : يا امير المؤمنين ، توليت خراسان به من ارزانى داشتى . من به اميد آنكه سعادت شهادت در حضرت تو بازيابم ترك آن كردم . اين زمان كه اهل بيت خود بيرون فرستى مرا همراه ايشان رخصت نمىفرمايى و مرا از اهل بيت خود نمىشمارى ؟ امير المؤمنين فرمود : بلى تو از اهل بيت منى ، و ليكن حضرت رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، مرا به هلاكت اهل بيت خبر داده و از حال تو اخبار ننموده . پس بر تو دريغ مىخورم . القصّه ؛ چون جانبين صفها آراستند بنو ضبيّه ، كه از محمّد بن حنفيّه كينهء ديرينه داشتند - چرا كه در بصره بسيارى از مشاهير آن قوم را قتل كرده بود - بر او حمله آوردند . محمّد حنفيه به عنايت الهى در اين روز نيز جمعى كثير از دلاوران ايشان به قتل رسانيد تا آنكه همه از محاربهء او اجتناب كردند و كسى را ياراى آن نماند كه در مقابلهء او آيد . و چون معاويه ديد كه از بنى ضبيّه هيچ احدى را پرواى جنگ نيست قبيلهء بنى عكه را كه معتمد معاويه بود به قتال محمّد بن حنفيّه فرستاد . چون بنى عكه به جنگ محمّد متوجّه شد محمّد آواز داد كه : اى گروه بنى عكه ! مهتر و بهتر شما كيست ؟ عبد اللّه حارثه ، كه مردى كريم و سخى بود و ابو بكر صدّيق ، رضى اللّه عنه ، او را به غزو روم فرستاده بود ، برابر محمّد آمد و گفت : حاجت تو چيست و تو كيستى ؟ محمّد گفت : من فرزند امير المؤمنين و برادر حسن و حسينم . گفت : مرا بديشان راهنمايى كن . محمد او را به خدمت حسنين رسانيد . گفت اى پسران رسول خدا ! برادر من در محبت و هوادارى شما با من مخالفت كرد تا آنكه بر دست قبيلهء همدان كشته شد . لعنت الهى و شقاوت نامتناهى قرين روزگار كسى باد كه قدمى در طريق عداوت شما رود يا دمى بىمحبّت و ولا و عدم رضاى شما برآرد ، ليكن از دوستى من چه فايده ؛ چون من در صحبت اعدا مىباشم ؟ پس گفت : مرا در [ 68 ب ] شام صد شتر تجارت هست بدون نتايج ، و اموال بسيار از بنده و چهارپايان ، و چهار زن و شش فرزند دارم . همه را از براى رضاى خداى تعالى و رسول او و محبّت اهل بيت رسول ترك كردم و فرش مصاحبت مخالفان شما در نورديدم . اين بگفت و از صف معاويه بيرون آمد و به معسكر امير المؤمنين پيوست . و در مقصد اقصى چنين آورده كه روز سى و چهارم « 2 » امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، پيش معاويه فرستاد كه امروز جنگ موقوف باشد تا كشتگان دفن كنيم . در اين اثنا يوحنا بن روبه كه در كوفه در ملازمت امير المؤمنين به شرف اسلام مشّرف گشته بود و بعد از آن از خدمت آن
--> ( 1 ) . مادرش امّ هانى ، دختر ابى طالب ، و پدرش هبيرة بن وهب بود . ( 2 ) . ش : چهلم .