قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
504
تاريخ الفي ( فارسى )
حضرت جدايى اختيار نكرد درآمد و گفت : يا امير المؤمنين ، دوش حضرت رسالتپناهى ، صلّى اللّه عليه و آله ، را در روضهاى از رياض بهشت ديدم و جماعتى را با تاجهايى از جواهر نزد آن حضرت مىديدم . از حال ايشان پرسيدم . گفتند : اين جماعت اهل بيت اويند كه در راه حقّ سبحانه و تعالى مقتول شدند . و از لفظ مبارك مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، شنيدم كه مىفرمود كه آنچه از ايذاء و جفاى مشركان به من رسيده اين زمان ابن عمّ من همان مىكشد . پس آب در ديدهء امير المؤمنين گرديد . در اين حال محمّد بن حنفيه و راهب دير كه بعد از اسلام [ آوردن ] در ملازمت امام المتّقين مىبود و رافع بن ابى رافع نيز درآمدند و گفتند : ما نيز امشب جناب رسالتپناه را در واقعه ديديم كه مىفرمود : عبد اللّه بن بديل ، هاشم بن عتبه ، و عمّار بن ياسر به نزديك من آمدند . و چنان مىنمود كه بر جنازهاى مىگذشتى و مىگفتى : حبيب من و قرة العين من مقتول خواهد شد . و نام او صريح نفرمودى . القصّه ؛ چون از دفن مقتولان فارغ شدند و در هردو لشكر آواز نالهء خستگان به فلك مىرسيد ، پس معاويه به عمرو عاص گفت : يا ابا عبد اللّه اين جنگ ما را بخورد و هيچكس از مبارزان شام نماند . چنان مىنمايد تا شام خراب نشود ولايت عراق به دست ما نخواهد آمد . و عبد اللّه بن عباس رياست و بزرگى او از شرح مستغنى است و با علىّ بن ابى طالب [ چنان نزديك است كه ] هرچه او مصلحت مىبيند علىّ بن ابى طالب از آن درنمىگذرد ؛ اگر حيلهاى توانى انگيخت و عبد اللّه بن عباس را توانى فريفت تا علىّ بن ابى طالب را بر آن دارد كه روزى چند ترك جنگ گويد تا اين مردمان آسايش يابند بغايت نيكو باشد . عمرو عاص گفت : تو حال عبد اللّه بن عباس از همه عالم بهتر مىدانى . او چنان مردى نيست كه او را بتوان بفريفت و اگر فريفتن او ميسّر تواند شد فريفتن علىّ بن ابى طالب نيز ممكن خواهد بود ؛ چه ، ايشان در فهم و حذاقت و صبر و بصارت به يكديگر نزديك افتادهاند . معاويه گفت : زيانى نخواهد داشت اگر به او رقعهاى لطيف نويسى و بعضى از احوال در قلم آرى تا بنگريم كه بر چه منوال جواب نويسد ، بر آن جمله [ كه ] رسيد مىرويم . و غرض بيش از اين نيست كه روزى چند دست از جنگ بدارند تا لشكر ما استراحتى يابند و خستگان را معالجه كنند و چهارپايان قوّت گيرند . عمرو عاص گفت : اگرچه خوب مىدانم كه فايده ندارد ، امّا چون اشاره مىفرمايى و اين سخن مكرّر مىكنى جز امتثال و انقياد وجهى ندارد . پس عمرو عاص مكتوبى نوشت به عبد اللّه بن عباس بدين منوال : امّا بعد ، خاص و عام و وضيع و شريف را حال بزرگوارى و رياست و سرورى و سيادت تو معلوم و مقرّر است و همگنان اتّفاق كردند كه در جمله عرب بعد از پسر عمّ تو ،