قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

485

تاريخ الفي ( فارسى )

هردو لشكر از يكديگر جدا شدند و به قرارگاههاى خود شتافتند . در مقصد اقصى آورده كه روز بيستم بعضى از امراى امير المؤمنين برخاستند و لشكر را دلدارى مىدادند و بر جنگ ترغيب مىنمودند . از آن جمله سعيد بن قيس قوم خود را گفت : دل خوش داريد كه جمعى از مهاجر و انصار و هفتاد مرد از اهل بدر با شماست و امير شما پسر عمّ رسول است كه در حالت صغر سن در حجر پيغمبر تربيت يافته و در حالت كبر در جميع غزاها ملازم آن حضرت بوده ، و معاويه آزادكرده پسر آزادكرده و اصحاب و اعوان او جمعى اوباش و اجلافند . پس بر شما باد كه تقوى و پرهيزكارى را پيشهء خود سازيد و بر سختيهاى اين جنگ صبر و ثبات نماييد . و چون صفوف راست شد حضرت امير المؤمنين ، اسد اللّه الغالب ، علىّ بن ابى طالب ، عليه السّلام ، دست دعا به حضرت ربّ العلى برآورده و گفت : اى بارخدايا ما به سوى تو شكايت مىكنيم غيبت نبّى خود را و بسيارى دشمنان خود را . پس اى پروردگار ما ! حكم كن ميان ما و قوم ما به حقّ كه تو بهترين حاكمانى . و در اين روز امير المؤمنين حيدر به دست خود پنجاه مرد از نامداران اهل شام را به قتل آورد . و در تاريخ ابن اعثم كوفى مذكور است كه در اين اثنا از اهل شام يزيد بن زياد بيرون آمد و در مردىّ و شجاعت خود رجزى خواند و غلوّ مىنمود و مبارز مىخواست . اشتر نخعى پيش آمد و بر او حمله كرد و به يك ضرب كار او بساخت . چون اشتر مراجعت نمود مردى از اهل شام كه نام او منتجع بن بشر الخدامى بود بيرون آمد و بنى اعمام خود را به آواز بلند بخواند و گفت : اى بنى جذام ! مرا يارى دهيد تا بر لشكر عراق حمله كنيم ، باشد كه بعضى از آنچه مراد ماست دريابيم و مقصود خويشتن را حاصل كنيم . از بنى جذام هيچ‌كس او را جواب نداد . چون او را معلوم گشت كه كسى او را اجابت نخواهد كرد اسب برانگيخت و بر لشكر امير المؤمنين على ، كرّم اللّه وجهه ، حمله كرد و شمشير بركشيد و جنگ آغاز نهاد . و در اثناء جنگ نظر بر چپ و راست مىكرد و امير المؤمنين على را مىجست تا بر او حمله كند . عدىّ بن حاتم دانست كه او چه انديشه دارد . بر او حمله كرد و نيزه‌اى بر سينهء او زد و او را بينداخت . پس جولان كرد و مفاخرت نمود و بازگشت . و در مقصد اقصى آورده كه روز بيست و سيم جمعى از اصحاب امير المؤمنين بيرون آمدند همه دل از دنيا برداشته و همّت بر قتل گماشته ، و مقدم ايشان خالد بن معمر [ بود ] و شش هزار مرد با او به موت بيعت كردند كه بازنگردند تا به سراپردهء معاويه برسند . خالد با متابعان خود به هرموضع كه مىرسيدند ويران مىكردند . چون امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، اين وضع را مشاهده نمود فرمود : اى معاويه ! به مقابلهء من بيرون آى تا قوم به‌واسطهء من و تو كشته نگردند .