قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

481

تاريخ الفي ( فارسى )

بندگان خدا و دست در دامن طاعت و متابعت پسر عمّ مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، كه وصىّ صدق و خليفهء حقّ اوست ، زنيد و نجات راه آخرت در فرمانبردارى او دانيد ؛ و السّلام . و جماعتى ديگر از اكابر اصحاب كه حاضر بودند هريكى فصلى در مدح و ثناء آن حضرت ادا فرمودند و لشكر را بر اطاعت و انقياد آن حضرت مبالغه فرمودند . و چون اين مجلس در جايى منعقد بود كه معاويه و اصحاب او مىديدند و مىشنيدند ، معاويه روى به ذو الكلاع حميرى آورد و گفت : مىبينى كه اين جماعت چگونه گرد آمده‌اند و لشكر را به چه طريق بر جنگ و قتال ترغيب و تحريص مىنمايند و تو همين [ گونه ] خاموش مىباشى و نطق نمىزنى و جوابى نمىدهى . آخر هيچ سخن ندارى و جوابى نمىتوان داد ؟ ذو الكلاع گفت : سخن بسيار مىدانم و جواب ايشان به خوب‌ترين وجهى مىتوانم گفت . پس فرمود تا اسب او بياوردند . بر نشست و روى به لشكر شام آورد و گفت : اى اهل شام ! شنيديد كه اهل حجاز و عراق با علىّ بن ابى طالب چه گفتند ، و او را به چه نحو بستودند ، و در مدح او چه مبالغتها نمودند ؟ مىدانيم كه در ميان آن لشكر جماعتىاند كه ايشان را با رسول خداى تعالى كمال قرب حاصل است و به انواع فضائل و كمالات آراسته‌اند . امّا با وجود اين من در اين كار بسيار انديشيده‌ام و اين مهم كه ما را پيش آمده است زيروزبر گردانيده‌ام و ظاهر و باطن او بازجسته‌ام و خير و شر آن بازدانسته‌ام . به‌هيچ‌وجه مرا خيال ترك [ طلب ] خون عثمان به خاطر قرار نمىگيرد ؛ چه ، او خليفه‌اى عادل ، امامى كامل ، پيشوايى بحقّ و مقتدايى صدق بود . پس ما اگر خون او را ضايع گذاريم روز قيامت از اين سؤال كه چرا خون اين چنين امامى را ضايع گذاشتيد ؟ چه جواب خواهيم گفت ؟ و علىّ بن ابى طالب اگرچه مردى بزرگ است ، امّا در اعانت و يارى زوج دو دختر مصطفى ، « 1 » صلّى اللّه عليه و آله ، و سازندهء كار لشكر پيغمبر ، زيادكنندهء در مسجد مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، و آن‌كس كه مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، در حقّ او گفته : « عثمان منّى و انا من عثمان » يعنى : عثمان از من است و من از عثمانم ، و آن كسى كه ملائكهء ملكوت و ساكنان عالم جبروت از غايت حلم و حيا - كه در ذات او بود - شرم مىداشتند ، تقصير كرده و او را فروگذاشته و خصمان او را بر كشتن او يارى داده ؛ و حال آنكه با على قرابت داشت ، بلكه پسر عمّ « 2 » بود در نسب و برادر او بود در دين و شريك او بود در شورى . و الحال اين جماعت كشندگان عثمانند كه به پاى خود از عراق به شام آمدند و رنج سفر از شما بازداشتند . پس اى اهل شام ! دل قوى داريد و روى به اين قوم آريد كه به پاى

--> ( 1 ) . چنان‌كه پيشتر گفتيم ، روايت مشكوكى مبنى بر نكاح عثمان با دو دختر رسول اللّه ( ص ) ، رقيه و كلثوم ، در كتب سير آمده است ، و عثمان را به همين دليل ذو النّورين لقب داده‌اند . ( 2 ) . به‌طورىكه قبلا گفته شد على ( ع ) و عثمان هردو از نسل عبد مناف بودند .