قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

478

تاريخ الفي ( فارسى )

عليه و آله ، نماز گزارد و اتباع او اكابر مهاجر و انصارند و در سلك اعاظم علما و فقها انتظام دارند . چون اين سخن بشنيد تازيانه بر اسب زد و صفوف را بشكافت و سعادت ملازمت و متابعت شاه ولايت دريافت . و چون هاشم از شجاعان مذكور و فارسان مشهور بود ، معاويه ابن خديج را كه در برابر او ايستاده بود به مبارزت هاشم دلالت كرد ، قبول نكرد . بعد از آن عمرو عاص را به مبارزت او بيرون فرستاد . عمرو عاص وليد بن عتبه را با جمعى از فرسان شام به كين هاشم فرستاد تا از اطراف و جوانب درآمدند و او را بيفكندند و اسبان بر روى راندند . چون هاشم از خواص فصحا و [ او ] جلساء امير المؤمنين بود از قتل او آن حضرت بسيار اندوهگين شد و رايت او را به فرزند او عبد اللّه بن هاشم - كه جوانى نورسيده و خط غبار بر طرف عذار او نودميده بود - تفويض فرمود . عبد اللّه از روى تحسّر و تأسف بر فوت پدر بزرگوار به اداء كلامى [ پرداخت ] كه حاصلش [ اين است ] : « اى عزيزترين شيوخى كه از قريش هلاك گشته و دولت رأفت و رحمت حضرت عزّت ادراك كرده در اعلى فراديس جنان با حور و غلمان و روح و ريحان برتخت رحمت و غفران به نشستن قيام نموده [ ايد ] . » « 1 » پس حمله بر اهل شام آورد و چنان قتال كرد كه مردم از جانبين انگشت تحيّر بر دهان نهاده بر عبد اللّه ثناها گفتند . عاقبة الامر عبد اللّه نيز در آن معركه مقتول گشت « 2 » و به پدر عاليمقدار خود و اصل گرديد ، رضىّ اللّه عنهما . و اهل شام به قتل هاشم خوشحالى بسيار نمودند . و در مقصد اقصى آورده كه روز هفدهم عبيد اللّه [ بن ] عمر كشته شد . و كيفيت قتل او آنكه : چون هاشم بن عتبه شهيد شد امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، بغايت غمگين شده بيرون آمد و زره رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، در پوشيد و اسب بحيرا نام را سوار شده متوجّه علم معاويه گشت . فرزندان آن حضرت و ابن عباس و عمّار ياسر در ركاب سعادت انتساب آن حضرت بودند . و خلقى بسيار را به دست خود قتل فرمود . و چون از جنگ فارغ شد فرمود : اى اهل شام ! اين شمشير من به‌واسطهء جنگ با شما كج شده و اگرنه اين بودى كه رسول ، عليه السّلام ،

--> ( 1 ) . عين گفتار عبد اللّه بن هاشم از پيكار صفّين ( ص 477 ) نقل مىشود : أ هاشم بن عتبة بن مالك * اعزز بشيخ من قريش هالك . . . ايا هاشم بن عتبه پسر مالك ، گرامى باش كه چون خواجه‌اى قريشى جان سپردى . و پيكرش به زير سم ستوران در خاك تيرهء باتلاق گونه فروكوفته شد . اينك مژده باد تو را به حور عين در خيمه‌هاى بهشتى و آسايش دلپذير و گياهان فردوس . ( 2 ) . اما به نوشتهء نصر بن مزاحم : « چندى بعد كه ماجراى صفّين پايان يافته و حسن عليه السلام كار را به معاويه وانهاده بود و هيئتهاى نمايندگى نزد معاويه مىرفتند ، عبد الله بن هاشم را به عنوان اسيرى جنگى نزد او گسيل داشتند . » ؛ - پيشين .