قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
460
تاريخ الفي ( فارسى )
بشناختند و دست تعرض از دامان محاربه كوتاه داشته هريكى به سپاه خود پيوستند . و در تاريخ ابن اعثم كوفى آورده كه سوارى از ميان مبارزان شام از سر تا پا به آهن پوشيده بيرون آمد و مبارز خواست . عبد الرحمن بن بحر الكندى از لشكر امير المؤمنين در برابر او بيرون آمد و به يك نيزه او را از اسب بينداخت و فرود آمد تا سلاحهاى او بيرون كند . ديد غلامى سياه بود . عبد الرحمن گفت : إنا للّه ! بنگر با كدام كس خود را در خطر انداخته بودم ؟ اگر دانستمى كه او چه كس است هرگز به مبارزت او بيرون نيامدمى . روز ششم ، به روايت مقصد اقصى ، مغيرة بن خالد البكرى - كه صاحب رايت ربيعه بود - با خواص قوم بيرون آمد و بهواسطهء مالى كه در شام داشت ميل او بدان جانب بود . مردم معاويه او را بگرفتند و پيش معاويه آوردند . مغيره در ميان ايشان قرار گرفت . قوم او جزع و فزع مىكردند . امير المؤمنين سوار شد و صفوف اهل شام بشكافت و مغيره را دريافته از پشت اسبش در ربوده بياورد و به بنى اعمامش سپرد و فرمود : اينك بنى عمّ شما در پيش شماست . آنگه روى به مغيره كرد و گفت : هركجا كه خواهى برو كه مرا به نصرت تو احتياج نيست . مغيره به تضرّع و زارى اعتذار نمود تا از او عفو فرمود . روز هفتم احمر « 1 » مولاى ابى سفيان كه در بطالت و شجاعت مشهور بود بيرون آمد و امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، را به مبارزت خواند . صعصعة بن صوحان بانگ بر وى زد و گفت : لعنت خدا بر پسر جگرخوار باد كه چون تو سگى را به جانب بهترين بندگان الهى فرستاد . [ 62 ب ] احمر گفت : امثال اين سخن را ترس و سستى گويند . در اين اثنا اشقر « 2 » مولاى خاتم الانبيا ، صلّى اللّه عليه و آله ، به قتال احمر شتافته به عزّ شهادت رسيد . و احمر به غرور هرچه تمامتر كرّت ديگر امير المؤمنين حيدر را به ميدان طلبيد . مردم گفتند : اى سگ ! بازگرد كه تو هم كفو او نيستى . گفت : لا و اللّه ، بازنگردم تا على را نكشم يا سر در اين ميدان سودا كنم . چون كمال جهالت آن ملعون بر ضمير انور آن حضرت واضح شد عنان عزيمت به طرف ميدان گردانيده و او را به ضرب تيغ به قتل رسانيد و بعد از آن بازويش را بگرفت و او را برداشته چنان بر زمين زد كه جميع اعضايش در هم شكست . بعد از كشته شدن احمر كريب بن ابرهه « 3 » - كه به مهابت صولت و كثرت قوّت مشهور و معروف بود ؛ به نوعى كه مىگويند كريب به انگشت شست اثر سكّه از زر مىبرد - به ميدان آمده شاه مردان را به محاربه دعوت كرد . مرتفع بن وضّاح و حارث [ بن جلاح ] « 4 » شيبانى از
--> ( 1 ) . احمر را غلام عثمان نيز نوشتهاند ؛ - پيكار صفين ، ص 340 ؛ نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 184 . ( 2 ) . در دو مأخذ پيشين به جاى اشقر ، كيسان غلام على ( ع ) ذكر شده است . ( 3 ) . پيكار صفين : كريب بن ابرهه . ( 4 ) . به قياس پيكار صفين اضافه شد .