قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

456

تاريخ الفي ( فارسى )

توانى داد و سعيد بن قيس را توانى كشت ؛ كه مرا از حسرت ابن حصين نه خواب است و نه قرار . ذو الكلاع گفت : فرمانبردارم و آنچه در سعى من گنجد در اين انتقام به جاى آرم . پس آن سواران و مبارزان كه معاويه نامزدهء او فرموده بود عرض داد . هزار نفر بودند . پس ذو الكلاع با آن هزار نفر روى به لشكر امير المؤمنين آورد . امير المؤمنين به جانب ايشان التفاتى بنمود و نيك بنگريست . دانست كه آن سواران خلاصهء لشكر معاويه‌اند و قصد قبيلهء همدان دارند . امير المؤمنين آواز داد كه : اى آل همدان ! فى الفور گفتند : لبيك ! لبيك ! امير المؤمنين فرمود : مستعد باشيد كه معاويه اين لشكر را به جانب شما فرستاده و مىخواهد كه از شما كينهء عمرو بن الحصين بازخواهد . سعيد بن قيس گفت : يا امير المؤمنين ، دل فارغ دار و ما را به ايشان واگذار . پس قوم خويشتن را بخواند و حجّت بر ايشان گرفت كه : موافق يكديگر باشيد و در اثناء محاربه گوش به يكديگر داريد . قوم او به سمع و طاعت اجابت كردند . پس سعيد بن قيس با قوم خويشتن بر ذو الكلاع حمله آورد . هردو لشكر به هم برآمدند و از جانبين كشش و كوشش بسيار شد . عاقبة الامر نسيم ظفر بر رايت همدان وزيد و سعيد بن قيس فوج ذو الكلاع را تا سراپردهء معاويه بتاختند و چندى از مبارزان اخيار ايشان بينداختند . و آن حرب ميان ايشان تا نماز شام كشيد . چون شب درآمد از يكديگر بازگشتند . امير المؤمنين على ، كرّم اللّه وجهه ، را از آن محاربه بسيار خوش آمد و [ آن را ] پسنديده داشت ، و سعيد بن قيس را با قوم او بخواند و ثناها گفت و وعده‌هاى خوب فرمود و استمالتها داد و فرمود : شما مرا به جاى زره و جوشن و تير و كمان و خفتان‌ايد و من پيوسته به شما اعتماد داشتم و دارم . و در ثناء سعيد مبالغه فرمود و گفت : اى سعيد ! تو مرا به منزلهء چشم بينا و دست گيرايى و در هر كارى كه اعتماد به تو كردم در تمشيت آن خوشدل بودم . مرا به تو اعتماد و اعتضاد تمام است . و اللّه كه اگر بهشت در دست من باشد من شما را اى قبيلهء همدان در خوشترين موضعى و بهترين مكانى فرود آرم . سعيد بن قيس گفت : يا امير المؤمنين ! ما اين كار براى رضاى خداى تعالى مىكنيم و بدان منّتى بر تو نمىنهيم . ما پيش از اين در موافقت جماعتى كه ايشان را نسبت به تو يا امير المؤمنين در علم و فضل و سابقهء اسلام و قرابت و قربت پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، هيچ درجه و مرتبه‌اى نبودند جنگها كرده‌ايم و رنجهاى بسيار كشيده . اين زمان كه سعادت خدمت تو يافتيم ، مىدانيم كه بر حقّيم و كارى كه مىكنيم از بارى سبحانه و تعالى بر آن جزاء اكمل خواهيم يافت ، چرا تقصير كنيم ؟ يا امير المؤمنين ! هرخدمتى كه از آن دشوارتر نباشد ما را بفرماى و به هر جاى كه دل تو مىخواهد ما را مىفرست كه مطيع توييم و از دل‌وجان مخلص و دوستدار توييم . امير المؤمنين از اين سخنان بسيار خوشدل شد و برايشان دعا و ثنا