قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
457
تاريخ الفي ( فارسى )
بگفت و سعيد با قوم خود مظفّر و مسرور بازگشته به منزل خود قرار گرفت . روز چهارم معاويه گفت : على به نفس خود جنگ مىكند . كيست كه به جنگ او بيرون آيد ؟ عبد الرحمن بن خالد گفت : من پيش او روم . گفت : [ 62 الف ] بنشين . اگر تو هلاك گردى از قريش عوضى چون تو ندارم . پس بسر بن ارطاة گفت : من جنگ علّى بن ابى طالب را قبول كنم . معاويه گفت : تو نيز بنشين كه ضعف بر تو غالب است ، پس عمرو بن السكونى - كه از شجاعان نامدار اهل شام بود - برخاست . و مراد معاويه نيز او بود . پس گفت : اى عمرو ! فرصت غنيمت دان . پس [ امير المؤمنين ] گفت : اى عمرو ! حذر كن از خشم خداى سبحانه و تعالى و بترس از آنكه اين پسر هند جگرخوار تو را به آتش دوزخ بيندازد . پس توبه كن و از كردهء خود استغفار نماى . عمرو گفت : اين سخنان بسيار شنيدهام . آنچه دارى بيار . پس حضرت كلمهء لا حول و لا قوّة الّا باللّه بر زبان گذرانده بر وى حمله كرد و به نيزه او را برگرفته در هوا معلّق داشت و فرمود : اى عمرو نظر كن تا جاى خودبينى . عمرو فرياد برآورد و گفت : و اللّه كه آتش دوزخ را معاينه مىبينم و از زمرهء زيانكاران و پشيمانشدگان گشتم . آنگاه امير المؤمنين اين آيه تلاوت فرمود : فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا . « 1 » يعنى : نفع نمىرساند منكران را ايمانى كه در وقت ديدن عذاب ما مىآرند . و او را بر زمين زد تا جان بداد . و بعضى گويند اين عمرو را سعيد بن قيس الهمدانى پيش از آنكه به امير المؤمنين رسد بكشت . « 2 » و در تاريخ ابن اعثم كوفى آورده كه در اين روز مالك بن حرّى النهشلى « 3 » روى به بنى تميم - كه قوم او بود - آورد و گفت : اى قوم بدانيد كه گريختن از اين قوم موجب ننگ و آتش دوزخ است . من آن جهان بر اين جهان برگزيدم و دل از نعيم فانى برداشتم و همّت بر كسب شهادت كه خير باقى است مقصور گردانيدم و با اين قوم از جهت حصول سعادت شهادت جنگ خواهم كرد . اگر شما از جهت ثواب آخرت جنگ نمىكنيد ، بارى از براى نام و ننگ اين جهان جنگ كنيد و مگذاريد كه عيبى به نام و ناموس شما راه يابد . آخر مالك اين كلمات با قوم خود گفت و علم برگرفت « 4 » و روى به لشكر معاويه آورد و كوشش مردانه نمود و بسى از آن جماعت اشرار را به تيغ آبدار به قتل رسانيد تا آخر الامر درجهء شهادت
--> ( 1 ) . مؤمن ، 85 . ( 2 ) . بهطورىكه در پابرگهاى پيش گذشت ، اين شخص همان عمرو بن حصين سكسكى است . ( 3 ) . ابن حجر ضمن شرح حال برادر او ، نهشل بن حرّى ، از وى نيز نام برده است ؛ - پيكار صفين ، ص 361 ، پابرگ 2 . ( 4 ) . . . . و اين رجز بگفت : إنّ تميما أخلفت عنك ابن مرّ * و قد أراهم و هم الحىّ الصّبر . . . همانا تيرهء « تميم بن مرّه » از تو عقب ماندند ( و تو را وانهادند ) و اينك درحالىكه ايشان زنده و برپايند به آنان نشان داده شود كه اگر آنها از ترس فرومانند يا بگريزند ، ما اهل گريز نيستيم ؛ - پيشين ، ص 362 .