قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

35

تاريخ الفي ( فارسى )

و در اين اثناء خبر به مدينه رسيد كه بعضى از قبائل عرب مرتد شدند . بعضى مردم به عرض ابو بكر رسانيدند كه رفتن اسامه اگر موقوف شود تا خاطر مرتدان جمع گردد ، بهتر است . مبادا كه چون بشنوند كه لشكر عظيمى از مدينه بيرون رفت دلير شوند و قصد مدينه كنند و آسيبى به اهل مدينه رسد . ابو بكر گفت : خدا با ماست و او بدى دشمن از ما بازدارد ، و من چيزى را كه رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، فرموده است خلاف نكنم . اما از اسامه درخواست نمود كه عمر خطاب را دستورى دهد تا پيش او بماند . اسامه اجازت داد و عمر در مدينه بماند . و چون ماه ربيع الآخر درآمد اسامه به جانب انبى توجه نمود و بر اهل آنجا ظفر يافت و بسيارى از ايشان بكشت و منازل و باغات ايشان را بسوخت و كشندهء پدر خود را به قتل آورد و غنيمت بسيار يافت و مظفّر و منصور به مدينه بازگشت و اسيران بسيار آورد . ابو بكر از آن شاد شد و از آن فال نيكو گرفت و بعد از آن تجهيز لشكرها نمود كه بر سر مرتدين روند . چون پيغمبر ، صلّى الله عليه و آله ، وفات يافت جماعتى از اعراب كه ضعيف العقل بودند از دين مرتد شده فريضت زكات را منكر شده و بعضى از اعراب مانند ابو عيسى و غيرهم كه در نواحى مدينه متوطّن بودند مرتد شدند و باز اكتفا نكرده قصد غارت مدينه كردند و چند روز اهل آنجا را محاصره كردند . ابو بكر جمعى را كه از لشكر اسامه تخلّف نموده بودند مكمل و مسلح ساخته از مدينه بيرون فرستاد . در وقت صباح بىخبر بر اعراب تاختن آوردند و سپاه ايشان را پريشان ساختند و جمعى را بكشتند و طايفه‌اى را اسير كردند و باقى منهزم گشتند ، و اهل اسلام از عقب ايشان تا موضع ذو القصّه « 1 » برفتند . و به آن سبب خوف بر ساير اعراب مستولى شد و بعضى از ايشان به اسلام معاودت نمودند و غنيمت بسيار به دست مسلمانان افتاد . صدّيق آنها را با اموالى كه از اسامه از بنى قضاعه بياورد منضمّ ساخته تجهيز لشكر فرمود و سرداران تعيين نمود تا هريك بر سر قومى روند . و گويند بعد از وفات حضرت دوازده طايفه از عرب جهت حبّ مال و منع از زكات شيوهء ارتداد را پيش گرفتند . مهم دو طايفه در زمان خلافت صدّيق كفايت شد و كار دو طايفهء ديگر در زمان عمر تمام شد . القصّه ، ابو بكر خالد وليد را با بنى اسد بر سر طليحه « 2 » كه دعوت نبوّت مىكرد فرستاد . خالد چون ظفر بر آن قوم يافت بفرمودهء ابو بكر ، هم از آنجا متوجه يمامه شد به جنگ مسيلمهء

--> ( 1 ) . ذو القصه : جايى كه فاصلهء آن با مدينه بيست و چهار كيلومتر است . ( 2 ) . هرسه نسخه : طلحه . مراد طليحة بن خويلد اسدى از قبيلهء اسد خزيمه است كه در زمان حيات رسول اللّه ( ص ) مرتد و مدعى پيامبرى شد و زكات از مردم برداشت ؛ - اسد الغابة ، ج 3 ، ص 66 . گويا در اصل نام وى طلحه بوده كه از بابت تحقير او را طليحه - مصغّر طلحه - خطاب مىكردند . وى مردى بود شجاع و فصيح .