قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

433

تاريخ الفي ( فارسى )

كرد ؟ عمرو عاص گفت : او آن نكند كه تو كردى و به مكافات عمل ناپسنديدهء تو شروع ننمايد . « 1 » پس معاويه دوازده نفر از كبار قوم اختيار كرد - چون ضحّاك بن قيس ، بسر بن ارطاة ، مقاتل بن زيد ، حوشب و غيرهم - [ و ] به خدمت على ، عليه السّلام ، فرستاد . « 2 » حضرت امير المؤمنين بيرون آمد ؛ رداء رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، را بر دوش افكند . حوشب گفت : يا امير المؤمنين : ملكت فاصفح وجد علينا بالماء واعف عمّا سلف . يعنى : اى امير المؤمنين ! چون تملك و تسلّط مر تو راست بر ما ببخشاى و به آب با ما جوانمردى كن و بر گذشتهء ما عفو فرماى . آنگاه [ 58 ب ] مقاتل بن زيد به كلام اقدام نمود و گفت : يا امام المسلمين و ابن عمّ رسول اللّه رب العالمين ، و اللّه كه معاويه طلب خون عثمان را علّت بغى و كفران خود ساخته و غرض او از اين كار به غير از مملكت دنيا و زخارف اين دار فنا نيست . من اگرچه اهل شامم ، امّا خداى سبحانه و تعالى بر احوال ما مطلّع است كه هميشه وظايف محبّت تو ورد جان و قواعد مودّت تو حرز ايمان خود داشته‌ام . و اللّه كه هرگز به سوى معاويه مراجعت ننمايم و تا زنده باشم دست ارادت و خدمت از دامن سعادت و حشمت تو بازندارم . تمنّاى من آن است كه در ركاب ظفر مآب تو به عزّ شهادت فايز شوم . امام المتّقين بعد از حمد حضرت پروردگار ، جلّت اسمائه ، و درود بر سيّد مختار ، عليه السّلام من الملك الغفّار ، و ذكر شمّه‌اى از مناقب حمزه و جعفر طيّار ، فرمود كه : معاويه را بگوييد كه از فرات آب خورد و دوابّ خود را آب دهد و هيچ حايل و مانعى به منع او و قوم او متصدّى و متعرّض نگردد . چون داود بكرى - كه از اعيان اصحاب ابو الأعور بود - اين مكرمت و اعطاف از امير المؤمنين نسبت به معاويه و قوم مشاهده كرد ، در ساعت تائب شد و از كردهء خود استغفار نموده ملازمت آن حضرت اختيار كرد . بعد از اين سه روز ، معاويه در خيمهء خود نشست و بر تيرى نوشت كه : نويسندهء اين حروف بندهء ناصح و خدمتكارى نكيخواه [ است ] . اى اهل عراق ، بدانيد و آگاه باشيد كه معاويه چنان اراده دارد كه فرات را بشكند و بر لشكرگاه شما بيندازد ، چنان كه همهء شما در آب غرق شويد و هيچ‌كس بيرون نتواند آمد . پس آن تير را در نيم‌شب به لشكرگاه امير المؤمنين انداخت . مردى

--> ( 1 ) . على ( ع ) پس از تسلّط بر آب به معاويه پيام فرستاد كه : ما آن رفتارى كه تو با ما كردى با تو نكنيم ، بياييد آب برگيريد كه ما و شما در بردن آب برابريم . و خطاب به يارانش فرمود : همانا بلايى كه با پيروزى خود بديشان رسانيم بسى بزرگتر از بستن آب باشد ؛ - پيكار صفّين ، ص 246 . ( 2 ) . پس از نبرد بر سر آب ، دو روز هيچ ارتباطى بين دو لشكر برقرار نشد . اعزام رسولان از طرف معاويه در سوّمين روز پايان نبرد بود .