قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
434
تاريخ الفي ( فارسى )
از خواص امير المؤمنين تير را به مردمان نمود . همهء مردمان از اين وهم كردند و گفتند : اين مرد بىغرض است كه ما را اعلام نموده . پس عزم آن است كه ما از اين موضع برخيزيم و دور تر لشكرگاه سازيم . چون اين سخن به سمع اشرف امير رسيد فرمود كه : تير را بياوريد . چون بديد فرمود : اى ياران ، اين خوف و هراس است كه به شما راه يافت . اين خطّ خطّ معاويه است و اين مكر را او انديشيده و هرگز اين كار را ميّسر نشود كه جوى فرات بتواند شكست . به حال خود مطمئن باشيد و از اين سخن مترسيد . در تاريخ ابن اعثم كوفى آورده كه اتّفاقا در جانب بالاى لشكر امير المؤمنين على بندى عظيم بود كه در قديم الزمان بر فرات بسته بودند . معاويه دويست نفر بيلدار را فرمود كه آن بند را بگشايند و آب را بر اردوى امير المؤمنين على سر دهند . آن دويست نفر آمدند و آن بند را به بيل كندن گرفتند . و معاويه جماعتى را فرمود كه خاك را بپاشند تا غبار شود و غوغاى بسيار كنند . چون اين خبر به لشكر امير المؤمنين رسيد و از همه جوانب آواز برآمد و شور از حدّ گذشت ، مردمان بترسيدند . هرچند امير المؤمنين فرمود كه « اين مكر و خدعهايست كه معاويه كرده و مىخواهد شما را از آب دور كند و الّا شكستن اين بند بالفرض اگر تمام خراج ولايات شام بلكه اضعاف مضاعف آن صرف كنند ميسّر نمىشود ، خاطر مطمئن داريد و از مكر معاويه مترسيد » اصلا از امير المؤمنين باور نمىكردند و هرساعت اضطراب ايشان زياده مىشد و بار درهم مىآوردند و مهياى كوچ كردن مىشدند . عاقبة الامر پيش امير المؤمنين آمدند و گفتند : ما از غرق شدن مىترسيم و از اين موضع كوچ مىكنيم . اگر تو با ما موافقت مىكنى بهتر ، و الّا ما مىرويم . تو اينجا باش . القصّه ؛ اكثرى فى الحال كوچ كرده رفتند و از كنار فرات دور تر فرود آمدند . امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، چون اين را بديد بالضروره ايشان نيز به آنجا رفتند و در اين باب ابياتى چند انشا فرمودند مشتمل بر مذمّت فرومايگان . « 1 » چون شب درآمد معاويه از آن موضع كه بود كوچ كرده به لشكرگاه امير المؤمنين على فرود آمد . على الصباح لشكر امير المؤمنين على ديدند كه معاويه به جاى ايشان فرود آمده ، بسيار از آن حركت ناخوش پشيمان و نادم گشتند و از امير المؤمنين خجل و شرمنده . پس امير المؤمنين اشعث و اشتر را بخواند و گفت : اين حركت ناخوش را از شما مىدانم كه آن جماعت
--> ( 1 ) . مطلع ابياتى كه على ( ع ) در مذمّت ياران خود فرموده ، اين است : و لو أنّى أطعت عصبت قومى * الى ركن اليمامة أو شمام . . . اگر فرمان مرا مىپذيرفتند من قوم خود را به ركن يمامه يا شمام مىكشاندم ؛ - پيكار صفّين ، 262 .