قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
425
تاريخ الفي ( فارسى )
ميدان صلاح و سداد او را بود . شما را همعنانى او از كجا دست دهد ؛ كه مردان مرد به گرد او نرسند ! و چگونه به مقام او توانيد رسيد ؟ كه او با حضرت رسالت مصلّى قبلتين بود . در وقتى كه قوم منحرف بودند او مشهور به ايمان بود . در زمانى كه مردم به سمت ارتداد موسوم [ بودند ] او صاحب اسرار بود . در ساعت وداع و اخوّت در ميان متحقق شد و با رسول اللّه در يك سكن مسكن داشت و در حجر او تربيت يافت . چهرهء اسلام از همّت او رونق پذيرفت و كيد اهل نفاق از نهمت سينهء او محاق يافت تا حجاب ظلمت از نور هدايت او شكافته گشت و غنچهء دولت از نسيم عنايت او شكفته شد . يقين دانيد كه چون در ميان دو گروه آتش نزاع و جدال التهاب پذيرد و بين الفريقين نيران خداع و قتال اشتعال يابد و اسياف حرب و كارزار بر روى دلاوران آخته آيد و اسباب جنگ مبارزان ساخته گردد و اصوات متعالى و آفات متوالى شود ، آنگاه حضرت اسد اللّه جهت اعلاء كلمة اللّه شمشير قدرت بر روى مخالفان امّت كشد و آسياى حرب و كين از خون اعداء دين در گردش آرد و همّت بر خوض غمرات هيجا و نهمت بر اشتعال جمرات وغا گماشته گاهى به تأييد ربّانى اقاصى و ادانى آن معارك را چون سجل طى كند و گاهى به غريو ادانى و اعالى اهالى آن ممالك چون بنات النعش منتشر و متفرّق سازد . پس اى جاهلان ! بر كدام فضائل و آلاء او تجاهل مىورزيد ؟ و اى غافلان ! از كدام فواضل و نعماء او تغافل مىنماييد ؟ و كه را در صفت كمال همتاى او مىداريد ؟ و چگونه كسى را در فضل و افضال نظير او مىشماريد ؟ و اللّه المستعان على ما تصفون . و در مقصد اقصى آورده كه در اين وقت معاويه مكتوبى به امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، ارسال نمود بدين نسق : « امّا بعد ، يا على ! اگر تو از خون عثمان برى بودى و قوم با تو بيعت كردند پس تو نيز چون ابو بكر و عمرو عثمان مىبودى ، و ليكن تو جميع مهاجران را دور كردى و طايفهء انصار را مخذول داشتى تا فرمانبردارى تو قبول كردند و از اطاعت تو اجتناب نمودند و ضعفاى آن قوم به تو اقتدا كردند . اكنون اهل شام قصد قتال تو دارند ، مگر قتلهء عثمان را به ايشان تسليم نمايى تا دست از تو بازدارند . آنگاه امر امارت به شوراى ايشان گذاريم تا به هركه قرار دهند ما همه اطاعت نماييم . ما فضل ترا در اسلام و سابقهء تو در ايمان و قرابت تو با رسول اللّه و مكانت تو در قريش انكار نمىكنيم . » پس امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، عبد اللّه بن جرير را فرمود كه جواب بدينطريق نوشت : « 1 »
--> ( 1 ) . كاتب على ( ع ) را اكثر مورّخين عبد اللّه بن ابى رافع ذكر كردهاند .