قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
417
تاريخ الفي ( فارسى )
چون تقدير نبود ميسر نشد . اكنون عذرى نمانده و چنان مىدانم كه اجل من نزديك رسيده . و اللّه اگر على را ببينم با او جنگ مىكنم تا كشته شوم و از اين غصّهها بازرهم . بعد از آن ذو الكلاع حميرى برخاست و گفت : اى امير ! من عزيمتى كه تو دارى بر محاربهء علىّ بن ابى طالب با قوم خود بازگفتم و ايشان را در موافقت تو بر اين محاربه مصمّم گردانيدم . اكنون كار به تو افتاده . هرخدمتى كه مىفرمايى بدان قيام نمايم و كمال سعى در تحصيل رضاى تو به جاى آرم . و السّلام . بعد از آن حوشب ذو الظليم برخاست و گفت : ما نه از جهت تو جنگ مىكنيم و نه براى رضاى تو در خشم مىشويم . جدّ ما در اين محاربه جهت آن خليفهء مظلوم است كه او را به ناحق كشتهاند و آنچنان ظلمى شنيع و جورى قبيح آشكارا روا داشتهاند . تا جان داريم خواهيم كوشيد تا كينهء او بازكشيم و كشندگان او را به دست آريم و به قصاص او بازكُشيم . و ديگر آنكه علىّ بن ابى طالب لشكرى انبوه برداشته روى به ولايت شام كه خانه و وطن مألوف ماست آورده ما را ناچار از جهت حفظ ولايت و نگاه داشتن وطن و خانه آن مقدار جهد كه ممكن باشد به جا بايد آورد . و تو را از لشكر علىّ بن ابى طالب چندان نمىبايد انديشيد و ايشان را چندين وزن و محلّ نمىبايد نهاد كه ايشان قوّت ندارند كه به يك حمله پيش ما فراايستند . چندانكه ما را به ايشان ملاقات افتد ، اميد كه به يك حمله كار ايشان ساخته شود و شرّ ايشان از مسلمانان مندفع گردد . پس ابو الأعور السلمّى « 1 » برخاست و گفت : اگر چه ما در وقت كشتن عثمان در مدينه حاضر نبوديم و كشندگان او را نمىشناسيم ، امّا چون تو ما را از كيفيّت آنحال تقرير مىكنى ، ما تصديق تو مىنماييم و در طلب خون عثمان با تو موافقيم و هرچه در اين معنى مىفرمايى و مصلحت مىبينى بدان قيام مىنماييم و اگر جانهاى ما در اين كار شود سهل و آسان شماريم . و السّلام . در اين اثنا خبر آوردند كه علىّ بن ابى طالب ، عليه السّلام ، با سپاهى كه دارد در كنار آب فرات در مقابل شهر رقّه فرود آمده و لشكرگاه زده . معاويه ابو الاعور السلمّى را بخواند و لشكر عظيم از اهل شام همراه او كرد و گفت : اى ابو الاعور ! مىبايد كه با اين لشكر بر وى و در محلّ فرصت خود را بر لشكر علىّ بن ابى طالب زنى . باشد كه جماعتى از ايشان را بتوانى كشت . ابو الاعور قبول نموده با آن لشكر روى به جنگ امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، آورد . چون امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، از اين معنى خبر يافت زياد بن النضر و شريح بن هانى را با جمعى به جنگ ابو الاعور فرستاد . چون ايشان ابو الاعور را ديدند كه لشكرى عظيم همراه
--> ( 1 ) . نام حقيقى وى عمرو بن سفيان بن عبد شمس بود .