قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
397
تاريخ الفي ( فارسى )
تمام بگزارد و هركس كه متابع ماست و در اين سفر با ما خواهد بود نماز قصر كند و روزهء فريضه ندارد . بعد از آن سوار شد و به راه افتاد تا به موضعى رسيد كه به حمام عمرو « 1 » معروف است . آنجا فرود آمد و نماز عصر بگزارد و بعد از آن اين تسبيح ادا فرمود : كه سبحان ذى الطّول و النّعم ، سبحان ذى القدرة و القدم . يعنى : پاكى مر خداى را كه صاحب نعم ظاهر و باطن است و و صاحب قدرت و قدم است . پس فرمود كه لشكر در اين موضع فرود آيد . به حكم اشارهء آن حضرت فرود آمدند . چون وقت شام رسيد بعد از اداى صلوة مغرب به اين تسبيح گويا شد كه : سبحان اللّه ذى الملك و الملكوت ، سبحان ذى العزّة و العظمة و الكبرياء و الجبروت . يعنى : تنزيه مىكنم مر خداى را كه صاحب ملك ظاهر و ملك باطن است و صاحب عزّ و عظمت و بزرگى و جبروت است . بعد از نماز خفتن به اين گونه تحميد فرمود كه : ألحمد للّه كلمّا اظلّ ليل و غسق و الحمد للّه كلمّا لاح نجم و خفق . يعنى : حمد خداى را جلّ جلاله ، هرگاه تاريك شود شب و سخت تاريك ، و حمد خداى را جلّ جلاله هرگاه درخشد ستاره و غايب شود . و آن شب در آن موضع مقام فرمود و على الصّباح كوس رحيل زدند و متوجّه راه شدند . چون اندك راه رفت به كنار آب و نخلستانى رسيد . آن حضرت به شتاب اسب خود را در آب راند و به سرعت تمامتر عبور فرمود و مردمان را گفت : از اين موضع بيرون آييد كه در اين موضع زلزله خواهد شد و بسيار مردم به زمين فروخواهند رفت . پس لشكر به تعجيل تمامتر از آن موضع گذشتند . چون از آن موضع بگذشت فروآمد و نماز پيشين ادا نموده متوجّه راه شد تا به دير كعب رسيد . باقى آن روز و آن شب آنجا مقام كرد و بامداد از آنجا كوچ فرمود و مىراند تا به كربلا « 2 » رسيد و آنجا فرود آمده به لب آب فرات رفته نخلى چند ديد . پس از عبد اللّه بن عباس پرسيد كه : اين چه موضع است ؟ گفت : يا امير المؤمنين ! من اين موضع را نمىشناسم . امير المؤمنين فرمود : الى عبد اللّه ! اگر تو اين موضع را مىشناختى همچو من بىاختيار مىگريستى . و چندان اين را بگفت و چندان بگريست كه محاسن آن حضرت از آب چشم تر گشت و به سينهء بىكينهء آن حضرت اشك رسيد و گفت : چه افتاده است مرا به آل ابو سفيان ! بعد از آن امام حسين ، عليه السّلام ، را بخواند و گفت : اى ابو عبد اللّه ! صبر كن و ببين كه پدر تو از آل ابو سفيان چه مىكشد . فردا تو هم مثل من از ايشان مىكشى . بعد از آن سوار شد و ساعتى در زمين كربلا مانند كسى كه چيزى گم كرده باشد و او را بجويد گشت و فرود
--> ( 1 ) . نصر بن مزاحم اين محلّ را كرانهء نرس [ - كانالى كه نرسى ، پسر بهرام ، در بيرون كوفه حفر كرده و از فرات منشعب مىشود ] ، جايى ميان حمّام ابى برده و حمّام عمر ذكر كرده است ؛ - پيكار صفّين ، ص 188 . ( 2 ) . نام اين محل در پيكار صفّين ( ص 188 ) گنبد قبّين ضبط شده است .