قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
398
تاريخ الفي ( فارسى )
آمد و وضو ساخته چند ركعتى نماز ادا فرموده بعد از آن ساعتى به خواب رفت . در اثناء خواب برجست . گويا كه از چيزى ترسيده . به عبد اللّه بن عباس گفت : اى عبد اللّه ! عجب واقعهاى ديدم ، كه گويا جماعتى مردان خوشمحاوره [ با ] شمشيرهاى [ ى ] حمايل كرده و علمهاى به دست گرفته از آسمان فرود آمدند و گرد اين زمين خطّى در كشيدند . و اين درختان خرما را ديدم كه شاخههاى خويشتن را بر زمين مىزدند . و ديدم كه جويى پر از خون تازه مىرفت و فرزندم حسين در ميان آن جوى خون درافتاده و فرياد مىكرد و مدد مىخواست و هيچكس او را مدد نمىكرد . و آن جماعتى كه از آسمان فرود آمده بودند منادى مىكردند و مىگفتند : صبر كنيد اى آل رسول خدا و بدانيد كه به دست بدترين خلق كشته مىشويد و بهشت مشتاق تست اى حسين . بعد از آن نزديك من آمدند و گفتند : بشارت باد تو را اى ابو الحسن كه خداى تعالى روز قيامت چشم تو را به ديدار حسين روشن خواهد گردانيد . و بدان اى عبد اللّه كه به خدايى كه جان علىّ بن ابى طالب در قبضهء قدرت اوست كه اين خواب همچنين كه ديدم آن را صادق مصدّق ، يعنى محمّد مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، گفته بود كه اينچنين خواب در وقت رفتن به جنگ اهل بغى به جانب شام در دشت كربلا خواهى ديد . و اين زمين كربلاست كه پسر مرا حسين و شيعهء او را و جماعتى از فرزندان فاطمه دختر مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، در اين خاك دفن خواهند كرد و اين بقعه را اهل آسمان و زمين « كرب و بلاء » « 1 » مىگويند . و از خاك اين بقعه روز قيامت جمعى را برانگيزانند كه ايشان را بىحساب و بىكتاب به بهشت [ 53 ب ] برند . پس گفت : اى عبد اللّه ! در اين زمين خوابگاه آهوان طلب كن . عبد اللّه عباس گفت برخاستم و پارهاى گرديد . خوابگاه را يافتم . به نزديك امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، آمدم و گفتم : يا امير المؤمنين ! اينك خوابگاه آهوان يافتم . امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، فرمود : اللّه اكبر ! راست گفت رسول خدا ، صلّى اللّه عليه و آله . » بعد از آن برخاست و به جانب آن موضع شتافت . چون به خوابگاه آهوان برسيد قبضهاى از پشكرهء « 2 » آهوان برگرفت و ببوييد . و رنگ آن پشكرهها رنگ زعفران بود و بوى آنها بعينه بوى مشك . بعد از آن امير المؤمنين فرمود : آرى همچنين گفته است مرا رسول خدا ، صلّى اللّه عليه و آله . پس گفت : اى عبد اللّه كيفيت اين حال مىدانى ؟ گفتم : نه يا امير المؤمنين . فرمود : عيسى ، على نبيّنا و عليه السّلام ، با حواريّون بدين زمين رسيد و آهوان پيش او آمده ايستادند . او اين پشكرهها را چنانچه من بوييدم بوييد و بعد از آن بگريست و حواريون با او بگريستند . چون
--> ( 1 ) . به معنى اندوه و آسيب . ( 2 ) . ش : پشك : به معنى سرگين .