قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

395

تاريخ الفي ( فارسى )

فرات وضو مىساخت كه ناگاه آواز طبل به گوش او رسيد . پرسيد كه اين چه صداست ؟ گفتند آواز طبل شاه ولايت‌پناه است كه به حرب معاويه مىرود . گفت : هيچ عبادت نزد من بهتر از متابعت علىّ مرتضى نيست . آنگاه به ملازمت آن حضرت شتافته غاشيهء متابعتش بر دوش گرفت ، تا آنكه به عزّ شهادت فايز گشت . و امّا صاحب سير السّلف مىگويد كه اويس در غزاى آذربايجان به مرض طبيعى متوجّه [ 53 الف ] عالم باقى شد ؛ و اللّه اعلم بحقايق الامور . و در مقصد اقصى آورده كه امير المؤمنين على ، كرّم اللّه وجهه ، زياد بن نضر الحارثى و شريح بن هانى را با بيست هزار مرد « 1 » مقدّمهء لشكر ساخته پيش فرستاد . ايشان روز چهارشنبه پنجم شهر شوّال سال بيست و ششم از رحلت خير البشر ، عليه التحيّة من الملك الاكبر ، متوجّه شام شدند . امير المؤمنين فرمود چون يك جا جمع شويد امير زياد [ بن نضر ] باشد . در اين اثنا مردى گفت : يا امير المؤمنين ! من از اين قوم مىترسم كه مبادا هزيمت پيش گيرند و در گريختن مسارعت نمايند . امير المؤمنين فرمود : اينك من از عقب ايشان مىرسم . و اللّه كه من هرگز دروغ نگويم و در طريق مستقيم رسوخ يافته‌ام و با طايفهء ناكثين جنگ كردم و الحال متوجّه جماعت قاسطين گشته بعد از اين روى به فرقهء مارقين آورم ، كه حضرت رسالت‌پناه مرا به جنگ اين سه طايفه امر فرمود . بعد از آن روى به اصحاب كرد و گفت : كيست از شما كه از لفظ پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، اين اشارت در حقّ من شنيده باشد ؟ عمّار ياسر گفت : يا ولىّ اللّه اين حديث كه يا على إنّك ستقاتل النّاكثين و القاسطين و المارقين ، از صادق مصدّق محمّد رسول اللّه ، صلّى اللّه عليه و آله ، شنيده‌ام . و معنى حديث آنكه : اى على ، بدرستى كه تو سرانجام جنگ خواهى كرد با ناكثين ، يعنى جماعتى كه بيعت تو شكسته باشند ، و جماعت قاسطين ، يعنى ظالمين ، و مارقين ، يعنى از دين گريزنده . و همين حديث در كتاب الفوز بالمطالب فى فضائل علّى بن ابيطالب ، عليه و آله التّحيّة من الملك الغالب ، از ابو سعيد خدرى مرويست . بعد از آن بعضى از اصحاب مثل ابو ايّوب الانصارى و قيس بن سعد بن عباده برخاستند و در فضائل امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، فصلى ادا نمودند و عمّار ياسر گفت : يا وصىّ رسول اللّه ! با اين طايفه جنگ كن چنان كه حضرت رسالت با اجداد ايشان جنگ كرد ؛ كه ايشان اصحاب قلب‌اند و طلقاء ابناء الطلقااند - يعنى آزاد كردگان . پس امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، خطبه بخواند و مردمان را [ به جنگ ] تحريص نمود و

--> ( 1 ) . نصر بن مزاحم رقم طلايه‌داران سپاه على ( ع ) به سرپرستى زياد بن نضر و شريح بن هانى را دوازده هزار تن نوشته نيز ؛ - نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 168 . در مورد حركت آن دو از نخيله و ايجاد اختلاف بين آنها و اندرز على ( ع ) - پيكار صفّين ، ص 170 .