قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

390

تاريخ الفي ( فارسى )

طرف اندازد . در اين معنى رأى من چنين است كه در رفتن به جانب شام تعجيل نبايد كرد و به تأنّى روى به اصلاح كار بايد آورد ، باشد كه آن قوم رشد خويش بازيابند و سر اطاعت در دايرهء بيعت امير المؤمنين درآرند . « 1 » بعد از آن عبد اللّه بن معتمّ العبسى گفت : آنچه حنظله گفت كه عاقبت جنگ معلوم نيست [ درست باشد ] ، اما كارها به حكم تقدير ربّانى تعلّق دارد و هرچه در ازل رفته است به وقوع انجامد و تخلّف آن ممكن نيست ، تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ ؛ « 2 » يعنى مىدهد ملك را به هركه مىخواهد و مىستاند ملك را از هر كه خواهد و عزيز مىگرداند هركه را خواهد و خوار مىسازد هركه را مىخواهد ، [ اين ] صفت حق سبحانه و تعالى است ، امّا غالب ظنّ آن است كه در اين جنگ خاك ادبار بر سر آن جماعت خاكسار و مفسدان روزگار [ فروريزد ] كه از غايت جهل و ضلالت راه حق گذاشته‌اند و بر خليفهء حقّ بيرون آمده باشند . پس عباس بن شريك العبسى برپاى جست و گفت : عبد اللّه بن معتمّ در اين سخن ديوار دو رويه مىاندويد و منافقى مىكند ؛ چرا كه ، از معتمدى شنيدم كه او دايما به معاويه چيز مىنويسد و او را از احوال ما خبر مىدهد و اكنون در خدمت تو ، يا امير المؤمنين ، خويشتن را چنين باريك بياورده است و رأى مىزند . بفرماى يا امير المؤمنين تا او را بگيرند و محبوس كنند يا اجازت فرماى كه او را بكشيم . پس مالك بن حبيب برخاست و گفت : يا امير المؤمنين ! حنظلة بن ربيعه نيز از آن جمله است كه طريق نفاق مىسپرد و به معاويه بر [ ضدّ ] تو نامه‌ها مىنويسد و اخبار و احوال تو انها مىكند . يا بفرماى كه گردن او بزنم يا او را حبس كن تا از اين كارها فارغ شوى . امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، عبد اللّه بن معتمّ و حنظله را فرمود : با چندان سوابق شفقت كه مرا در حقّ شماست چرا اين كار مىكنيد و جانب من فرومىگذاريد و رعايت جانب معاويه مىكنيد ؟ اگر چه مىتوانم شما را ادبى بليغ كنم كه ساير بدعهدان از آن عبارت گيرند ، امّا نمىكنم . كار شما با خداى تعالى گذاشتم . از من دور شويد و هركجا خواهيد برويد . چنين روايت كنند كه عبد اللّه بن معتم نزد معاويه رفت و حنظلة بن ربيعه گوشه گرفت و پيش معاويه نرفت .

--> ( 1 ) . نصر بن مزاحم در ادامهء خطبهء عبد اللّه بن معتم آورده : « به خدا سوگند اين سخنان را ( كه طرفداران لزوم جنگ گفتند ) از كسانى مىشنوم كه در آنها چنان ملكهء تشخيصى نمىبينم كه كار نيكى را نيك شناسند و كار ناشايستى را ناروا شمارند . » ؛ - پيكار صفين ، ص 135 . روى همين اصل است كه عباس بن شريك او را به داشتن ارتباط با معاويه متهم مىكند ؛ - پيشين ، ص 137 . ( 2 ) . آل عمران ، 26 .