قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

391

تاريخ الفي ( فارسى )

پس عدىّ بن حاتم الطائى برپاى خاست و گفت : اى امير المؤمنين ! اگر چه هرچيز كه گويى و فرمايى بر جادهء علم و حق باشد و سعادت و سلامت و رشاد در ضمن آن مقرون بود ، امّا اگر مصلحت مىبينى در اين كار تأنّى و توقّفى كنى و در جنگ و محاربه تعجيل و مسارعت نفرمايى . اگر چه چند نوبت رسولان فرستاده‌اى و مفاوضات نوشته‌اى ، يك نوبت ديگر چيزى نويسى و معروفى فرستى و ايشان را به راه راست و طريق حقّ خوانى . اگر قبول كنند و رشد خويشتن بازيابند و به خدمت امير المؤمنين بيايند جانبين را بهتر افتد و خونها ناريخته بماند ، و اگر بر غوايت و جهالت خود مصرّ باشند و از خلاف احتراز ننمايند امير المؤمنين را عذر واضح باشد و جنگ فرمايد . آنچه به خاطر مىرسيد عرضه داشتم ، باقى حكم امير المؤمنين را باشد . پس زيد بن صوحان العبدى « 1 » برپاى خاست و گفت : اگر جنگ با آن قوم ما را حلال است ، پس تأنّى چرا بايد كرد ؟ و اگر جنگ با ايشان حلال نيست بلكه حرام است ، پس چرا جنگ بايد كرد ؟ مرا خود هيچ شبهه نماينده و يقين مىدانم كه جماعتى كه بر خلاف خليفه مصرّند و هر چند ايشان را به بيعت دعوت مىنمايند اجابت نمىكنند ، محاربه با ايشان واجب است و دفع ايشان لازم . پس در محاربهء ايشان مسارعت بايد نمود كه توقّف و تأخير موجب قوّت و جمعيّت ايشان مىشود . بعد از آن دفع ايشان دشوار گردد . مقبل آن باشد كه كار امروز به فردا نيفكند . چون زيد بن صوحان از سخن فارغ شد مردى از قبيلهء طىّء برپاى خاست و گفت : اى زيد ! نمىدانى كه چه مىگويى و در اين مبالغه كه در باب محاربه با اهل شام مىفرمايى بر پسر حاتم طئ اعتراض مىكنى و صوابديد او را خلاف مىنمايى . زيد گفت : پسر حاتم طائىّ را عيب نمىكنم ؛ كه من قدر او را نيكو مىشناسم و در اين كلمه كه گفتم هيچ جانب او ندارم ، بلكه مقصود من اين است كه خصم امير المؤمنين على قوّت نگيرد زياده از اين قوّت كه يافته است . پس عدىّ بن حاتم گفت : راست مىگويى . غرض دولتخواهى امير المؤمنين است . [ 52 ب ] پس ابو زينب بن عوف برخاست و گفت : اى امير المؤمنين ! اگر ما بر حقّيم نصيب كامل و حظّى شامل تو را خواهد بود ، و اگر بر باطليم نيز همچنان ؛ يعنى حصّه اكمل و قسط أجزل از تظّلمات و ضلالت به جانب تو بازخواهد گشت . اين زمان سررشتهء اين كار از دست اختيار رفته . تو ما را فرمودى كه به جانب شام بايد رفت و با معاويه جنگ بايد كرد . و ما برحسب اشارت تو روان شديم و منازل و مراحل بريديم و به سبب دوستى و مخالصت تو دشمنى و

--> ( 1 ) . نصر بن مزاحم نام وى را زيد بن حصين طايى ذكر كرده است ؛ - پيكار صفين ، ص 140 .