قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
388
تاريخ الفي ( فارسى )
برّان و نيزههاى پرّان ، امسال و سال آينده . » « 1 » و امير المؤمنين على ، كرّم اللّه وجهه ، در جواب او بيتى چند نوشت كه مضمونش اين است كه : « گشتى اى پسر هند از من جاهل . هرآينه مىاندازم از شما گردان و دوشها را با نودهزار مرد نيزهدار و تيردار كه فروگرفتهاند روى زمين را از بسيارى ؛ درحالىكه ما حقّيم و حقّ زايل مىكند باطل را . اين امسال تو راست ، در سال آينده نيز تقصير نخواهد شد . » « 2 » بعد از آن امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، منادى فرموده لشكرها بخواند . چون حاضر شدند ، برپاى خاست و بعد حمد و ثناى [ 52 الف ] باريتعالى و صلوات مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، فرمود : « اى مردمان ! بدانيد كه معاويه را از جانب پادشاه روم مشغولى عظيم بود . حيلهاى ساخت و قيصر را تحفهها فرستاد و صلح خواست . قيصر قول او باور داشت و با او صلح كرد . اين زمان با لشكر بسيار به صفّين آمده است و انديشهء جنگ با ما دارد و اين عزيمت درست كرده . مىبايد كه مردانه باشيد و دل بر محاربه نهيد و يقين دانيد كه اگر شما ظفر يابيد بر وى و دست شما را باشد او از قيصر روم مدد خواهد خواست و اگر دست او را باشد شما را نه حجاز ماند نه عراق . و چنان شنيدهايم كه معاويه اهل شام را بر شما در شجاعت و مبارزت تفضيل داده و ايشان را دليرتر و صبورتر خوانده . اين سخن سخنى باطل و محال است ؛ به حكم آنكه آن قوم اهل شبهه و ضلالتاند و شما لهاج « 3 » وقت دانيد بازنماييد ، چه ، وفور شفقت شما معلوم الدوام است . » پس عمّار ياسر برخاست و گفت : اى امير المؤمنين ! بر جملهء خُرد و بزرگ و وضيع و شريف معلوم شد كه آن قوم نصيحت قبول نخواهند كرد و متابعت و مطاوعت نخواهند نمود . امير المؤمنين در ارشاد ايشان تقصير نفرموده و رسولان متعاقب فرستاده . حرص و شره دنيا از دوستى مال و جاه ايشان را چنان مغرور گردانيده است كه به هيچ نوع سخن حقّ نمىتوانند شنود و بدون جنگ دوايى نيست . چون به هرحال جنگ خواهد بود ، امير المؤمنين بسعادت نزديك آن لشكر رسد و ديگر نوبت ايشان را نصيحت فرمايد و به بيعت و متابعت خواند . اگر نصيحت قبول و اطاعت خليفهء حقّ كه عين اطاعت الهى و متابعت حضرت رسالت پناهى ، صلّى اللّه عليه و آله ، است لازم شناسند فهو المراد ، و اگر همان بر سر ضلالت و جهالت باشند و از انديشهء باطل بىحاصل احتراز ننمايند و جز حرب ما نخواهند ، ما نيز روى به جنگ آريم و
--> ( 1 ) . نصر بن مزاحم اين رجز را با كمى اختلاف لفظى از قول عمرو عاص ذكر كرده است ؛ - پيكار صفّين ، ص 190 . ( 2 ) . اين رجز نيز با اختلافى چند در لفظ در پيكار صفّين ( ص 191 ) آمده است . ( 3 ) . كلمه لهاج ، با اين ضبط ، در هيچيك از فرهنگها يافت نشد ، ولى از سياق عبارت چنين برمىآيد كه به معناى « مقتضا » باشد . - و .