قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
384
تاريخ الفي ( فارسى )
رابع و خامس [ مىرود ] تا آن وقت كه استكمال خود [ را ] - كه مقصد اصلى و غرض حقيقى از تعلّق او است به بدن - حاصل كند . دليل ديگر آنكه اگر نفس انسانى بعد از موت منتقل به بدن ديگر نشود هرآينه لازم مىآيد كه جاهل فاسق شرير بعد از موت معذّب نباشد ، بلكه كمال لذّات را داشته باشد . و اين به اتّفاق انبيا و حكما باطل است . بيانش آنكه مىگويد ما را به تجربه يقين حاصل شده كه هرگاه شواغل انسان كمتر شود ، چنانچه در خواب يا به وجه ديگر ، او را اطّلاع بر امور غيبيّه حاصل مىشود . و اين نيست مگر بواسطهء آنكه نفس را از حين قلّت شواغل اتّصال به جواهر عقليه و نفوس سماويه پيدا مىشود و شك نيست كه در وقت مفارقت نفس از بدن شواغل بالكليّه مرتفع مىشود . پس در اين هنگام اتّصال به عالم علوى بر وجه اكمل حاصل خواهد بود . در اين صورت اطّلاع بر مغيبات بر وجه اتمّ خواهد بود و اين كمال لذّت است نه الم . و چون التذاذ و تنعّم نفس شرير جاهل فاسق بعد از مفارقت به اتّفاق اولى العقل « 1 » باطل است . پس ناچار است از روى عدالت كه اين چنين نفس بعد از مفارقت منتقل شود به بدن حيوانى كه مناسب اخلاق ذميمهء اوست تا در آنجا متألّم و معذّب باشد . دليل ثالث آنكه مىگويد محققّين حكما مثل افلاطون و آنها كه پيش از افلاطون بودند همه قائل به تناسخ و معتقد به آن بودند و حال آنكه اين حكما با وجود علوّ مرتبه در علوم ظاهرى ، به اتفّاق خلايق ، علوم مشاهده كه عبارت از كشف است نيز داشتهاند ، بلكه بعضى از ايشان از جملهء انبيا بودند . پس همانا اگر اين مسئله مطابق نفس الامر و حقّ نمىبود هرآينه حكما و انبيا به اين اعتقاد نمىداشتند . دليل رابع آنكه مىگويد كه ما جميع انبيا را يافتيم كه اشاره به تناسخ كردند در كتبى كه منزلهء ايشان بودند ، چنانچه بعضى از آن آيات كه قريب به تصريح در اثبات مدعى است - سابقا مذكور شد خلاصه . دليل خامس آنكه مىگويد چون ما نظر در احوال و افعال بعضى حيوانات مىكنيم بيقين مىدانيم كه ايشان را نفوس ناطقه است كه از انسان به ايشان انتقال يافته ، چنانچه احوال نحل در حفظ لشكر خود ، نگاهداشتن هريكى از به جاى خود ، و سياست نمودن بر گناه ، و التذاذ شتر از سماع حدى « 2 » و سرعت در سير نمودن بواسطهء آنچنان مشهور است كه شخصى ده شتر بار كرد و حدى مىخواند تا ايشان ده روزه راه را به سه روز قطع كردند . و چون به منزل رسيد ترك حدى كرد . شتران دفعة بمردند . اگر چه در اين دليل توان گفت كه مردن شتران از جهت
--> ( 1 ) . اولى العقل : صاحبان خرد . - و . ( 2 ) . آوازى كه براى شتران خوانند . - و .